|
سینما - تلویزیون - موسیقی - ترانه و...
|
رپ و راک، یک مقایسه ساده
سعید رسولیان
اصلی ترین عاملی که باعث شد من بعد از مدتها دوباره برم سراغ این داستان کهنه تقابل دو سبک مهم موسیقی فعلی دنیا و ایران، موج گسترده آهنگهای رپ بود که همین الان توی ایران خود ما هم طرفداران زیادی پیدا کرده است. نکته مهم و البته قابل تأمل برای من این بود که این طرفداری ها بدون هیچ گونه آگاهی خاصی چه در مورد موسیقی شناسی و چه در مورد تأثیر های موسیقی(جدا از اینکه در چه سبکی هستند) می باشد. برای اینکه این مقایسه روشن و برای کسانی هم که آگاهی زیادی از زبان موسیقی و.... ندارند بطور مختصر در مورد روند شکل گیری و تقابل رپ و راک و تاریخچه این دو سبک را مورد بررسی قرار میدهیم:
موسیقی جز(jazz)پدر راک،اعتراض سیاهان:
در اوایل دهه 1920 میلادی که اوج دوران تبعیض نژادی در اروپا و امریکا بود، آواز خوان های قدرتمند اپرای آن دوره از جمله جانیس چاپلین(janiss chaplyn ) و جانی کش((jonny cashکه اولی یک سیاهپوست و دومی یک سرخپوست بود در اعتراض به تمام اختلافهایی که بین سفید پوستها و رنگین پوستها قائل می شدند دست به نوعی اعتراض هنری زدند که ساختن و خواندن آهنگهای معترضانه به وضع موجود در آن زمان بود. البته به دلیل کمبود امکانات و اینکه هر دوی این خواننده ها جزو رنگین پوستها بودند تنها الت موسیقی در دسترس آنها گیتار بود که هر دوی آنها هم اتفاقا گیتاریست های ماهری بودند. بعد از اینکه اولین آهنگ از آنها با اسم معروف:«آهای مسیح مقدس» وارد دنیای موسیقی شد لحن غمگین خواندن جانیس چاپلین به همراه فریاد های ناله گونه ای که جانی کش با صدای خش دار خود می کشید در عرض کمتر از سه ماه در تمام قاره امریکا و بیش از نیمی از اروپای غربی مورد توجه شدید قرار گرفت و اکثر خوانندگان به تقلید از آنها آهنگهایی اجرا کردند که در حدود ده سال بعد با ورود گیتار الکترونیک و درام و دیگر سازها پایه سبک راک را در موسیقی جهان را بنا گذاشتند. کم کم تمام خواننده های معروف در امریکا و اروپا فعالیت خود را در سبک راک زیاد تر کردند که در اروپا گروههایی مثل بیتل ها(beatles)و رولینگ استونز(rolling stones) و در امریکا گروههایی همچون ای سی دی سی(ac/dc)و وینچروز(vinchross) به شهرت جهانی دست یافتند. مهم ترین خصیصه آهنگهای راک اعم عاشقانه ها یا معترضانه ها اول همه استفاده گسترده از گیتار الکترونیک و پشتیبانی قدرتمندانه درام به همراه نظم و ضربآهنگ منظم و در عین حال کوبنده صدای خواننده در کنار ریتم گیتار بوده است که تا هم اکنون هم ادامه دارد.
رپ، ساختار شکنی در موسیقی برای مقابله:
بعد از تقسیم بندی جهان به دو گروه بلوک شرق و غرب در اواسط قرن نوزده میلادی، در اروپای شرقی برای مقابله با هجوم سریع موسیقی راک، خواننده های آن دوران تصمیم به ارائه نوعی جدید از موسیقی گرفتند که اعتراض به هر چیزی را بدون استفاده از صدای گیتار و کاملا در تضاد با سبک راک ارائه دهند. و از آنجا که در موسیقی راک نظم آهنگ اولین و مهمترین عامل است برای اولین مرحله اقدام به ساختار شکنی کردند و آهنگهایی که ساخته می شد دارای هیچ گونه نظم بخصوصی نبود(که بعد ها ریتم های شکسته موسیقی را بوجود آورد) و ترانه ها در عین اینکه لحن معترضانه راک و جز را دارا بودند، اما در عین حال دارای هیچ گونه سر ضرب خاص یا سکوت های موسیقایی نبودند و ترانه ها هم بدون هیچ گونه مکثی خوانده می شدند. در اولین دهه ورود رپ به دنیای موسیقی خواننده های زیادی به این سبک رو آوردند که کارهای قدرتمندانه ای انجام میدادند اما گذر زمان بدترین استحاله ها را در رپ بوجود آورد که باعث شد این سبک موسیقی که پتانسیل زیادی را دارا بود به(موسیقی کثیف) در میان موسیقیدانان و اهل هنر معروف شود. مهمترین دلایل این لقب برای موسیقی رپ اول همه این بود که اولین سیاهپوستهایی که به این سبک رو آوردند به خود اجازه دادند که از کثیف ترین لغات برای خواندن استفاده کنند و در ترانه های خود به موضوع هایی از قبیل(تجاوز جنسی به زنان، قتل و غارت و...) اشاره هایی مستقیم و شرم آور داشته باشند. و بعد هم چون سبک موسیقی رپ پیرو مکتب آنارشیسم شد، خواننده های رپ این چیز ها را در هر ترانه ای تأیید می کردند و به آن افتخار می کردند. لذا بعد از مدتی موسیقی رپ به (اعتراض کثیف) معروف شد و از محبوبیت آن در میان هنرمندان کاسته شد.
این یک تعریف ساده از دوسبک رپ و راک برای آشنایی بود که مقایسه ای که انجام می شود زیاد گنگ و خسته کننده نشود.
همه ما میدانیم که موسیقی باید دارای تأثیر گذاری بر روی مخاطب خود(اعم از خاص و عام) باشد. همین تأثیر گذاری است که فرق یک موسیقی(با تأثیر درست) با یک آهنگ(بدون هیچ پشتوانه فکری) را برای شنونده معنا می کند. اما بعد از این توضیحات، حالا می توانیم به موسیقی های موج مانند در ایران نگاه درست تری داشته باشیم.
برای خود من به عنوان یک شنونده که تا حدودی با دنیای موسیقی آشنا است، شاید سخت ترین کار دنیا گوش دادن به آهنگی است که نه تنها دارای بار ارزشی و محتوایی نیست بلکه گوش دادن به آن باعث شرمندگی می شود. موج رپی که در ایران به راه افتاده است برخلاف اینکه همه مخاطبان نا آگاه و متعصب از آن به عنوان بازگو کننده های درد جامعه یاد می کنند، نه تنها بازگو کننده هیچ دردی نیست، بلکه بنا بر شواهد بسیار زیادی که خود من به عنوان نویسنده این حرفها دارم و در***** اینجا نه جای بازگو کردن آن است و نه ارزش بازگو شدن دارد، فقط شأن خواننده آهنگ را نزد موسیقیدانان زیر سؤال می برد. اکثریت قریب به اتفاق ماها کلیپ هایی که از این خواننده ها پخش می شود را دیده ایم. به نظر من فریاد زدن فقربا گذاشتن ریش و موهای ژولیده در خیابان فرشته بیشتر از اینکه بیننده را متأثر کند او را می خنداند. مهمترین عامل برای تأثیر کار بر مخاطب ارجاع تصویری(برای کلیپ در حال ساخته شدن) و بعد هم قدرت موسیقی(بدون تصویر و فقط برای تصویر سازی ذهنی ) و ترانه قدرتمند(برای تکمیل تصویر موسیقایی) و قدرت صدای خواننده اعم از سلفژ و تونالیته(توانایی بردن صدا به اوج یا فرود) برای یک کار موفق و قدرتمند لازم است. رپرهای وطنی ما متأسفانه دارای هیچ کدام از خصیصه های گفته شده نیستد. برای مثال آهنگسازی، که به کل در موسیقی رپ ما جایگاهی ندارد و تمام آهنگ های رپ در ایران کار کاور(کاور یعنی روی آهنگ یک خواننده شعر جدیدی خوانده شود) شده از رپرهای دسته دو و سه موسیقی رپ نازل در امریکاست. پس قدرت موسیقی در آن مطلقا وجود ندارد چون نوآوری وجود ندارد. در ترانه هم متأسفانه دست کمی از موسیقی نداریم. چون اگر کسی با موسیقی رپ اروپا و امریکا آشنا باشد به سادگی در می یابد که ترانه ها هم تنها فارسی شده همان ترانه های انگلیسی بدون کمترین تغییری می باشد( به بحث فرق های زبانی بین فارسی و انگلیسی هم تازه کاری ندارم!) لذا در ترانه هم ما نباید توقع گفته شدن یک حرف جدید داشته باشیم. پس تا اینجا ما تنها با یک کپی ناشیانه از یک موسیقی نازل و دست چندم امریکایی طرف هستیم. آخرین موضوع خواننده و صدای اوست که این یکی دیگر واقعا یک فاجعه است. ما حتی اگر موسیقی کاور شده را به عنوان یک موسیقی قدرتمند قبول کنیم، خواننده باید توانایی این را داشته باشد که صدای خود را با گام آهنگ هماهنگ کند. با اوج آهنگ صدا اوج بگیرد و با فرود آهنگ فروکش کند. می دانید چرا گفتم فاجعه؟ چون خواننده های رپ ما اصلا گام را نمی شناسند! آهنگ در یک گام(معمولا ثابت) نواخته می شود و خواننده محترم تمام گام ها را اجرا می کنند! البته اگر این اجرای گام ها با صدای طبیعی بود جای امیدواری داشت. اما همین اوج و فرود های خارج از گام آهنگ نیز به مدد دستگاههای D.J است. به محض اینکه گام آهنگ بالا می رود خواننده شروع به فریاد کشیدن می کند و با فرود آهنگ نیز همان دستگاه D.J صدای خواننده را به صورت کامپیوتری می لرزاند و بالا و پایین می برد. ضمن اینکه در موسیقی رپ ایران نو آوری خاصی هست که در رپ دنیا وجود ندارد! آن هم در متن ترانه ها است که تمام خواننده های رپ در ایران نوعی دیسترکشنdistraction (یعنی کوبیدن دیگر خواننده ها و تنها ارزشمند دانستن کارهای خودشان)وجود دارد. که باعث می شود نویسنده ترانه به خودش جرأت این را بدهد که از لغات کثیف در ترانه استفاده کند.
کاری که نه تنها در نوشتن ترانه بلکه در هیچیک از شاخه های هنری که با نوشتار سر و کار دارند پسندیده نیست. ضمن اینکه با یک بررسی آماری ساده متوجه می شویم که در ترانه های رپ هیچ چیزی در جای خود قرار ندارد. اولین و مهمترین نکته در نوشتن ترانه های رپ رعایت این موضوع است که در انتهای هر خط باید لغات با همدیگر همخوان(قافیه) باشند. که معمولا نیستند! دوم اینکه در تمام گروههای موسیقی دنیا رسم بر این است که آهنگ را برای ترانه های نوشته شده می سازند. که متاسفانه رپر های ما بر عکس کار می کنند و ترانه را برای آهنگ می نویسند که باعث می شود سر ضرب بی جای آهنگ ها دست نویسنده را برای القای موضوع مورد نظر در ترانه اش تا اندازه زیادی ببندد. تا اینجا فقط بحث ساختاری در موسیقی رپ را مورد بررسی قرار دادیم . حال هم تا اندازه ای که در توانم هست راجع به بحث محتوایی این سبک موسیقی می نویسم:
عاشق،متنفر،و معترض :
در تمام ترانه هایی که در دنیای موسیقی جهان نوشته و خوانده می شود این سه موضوع مهمترین بحث ترانه ها هستند. عشق،تنفر و اعتراض.
در یک موسیقی راک به هر کدام از این سه موضوع پرداخته شود بنا بر الزام باید نوع موسیقی ساخته شده قبل از ترانه به شنونده آهنگ اعلام کند که با غم عشق یا تلخی تنفر یا کوبندگی اعتراض مواجه می شود. برای مثال در آهنگها راک فعلی دنیا برای نشان دادن غم و اندوه یا نا امیدی از ریتم 4/2 گیتار الکترونیک استفاده می شود که در بیشتر مواقع درام حمایت کننده نیست بلکه بعنوان زیر صدا نواخته می شود. در هنگامی که قصد نشان دادن تنفر از هر چیزی است گیتار با ریتم هایی مثل 4/4 یا 8/6 با افکت صدایی نواخته می شود که درام حامی آن است و معمولا آهنگ دارای ضربی سنگین و یکنواخت است. و در آهنگهای معترض هم ریتم ها همیشه شکسته هستند و صدای خواننده با سازها تلفیق می شود و بصورتی ریتمیک و مسلسل وار می خوانند. اما تا آنجا که خود من موسیقی رپ ایران را گوش کرده ام هیچ وقت نتوانسته ام از آهنگ در حال پخش بفهمم که خواننده در مورد چه چیزی خواهد خواند. از آنجا که در قبل گفته شد که در ایران آهنگسازی برای رپ وجود ندارد لذا موقعی که شما آهنگی از فلان خواننده را گوش می کنید، با توجه به سابقه شنیداری که از اصل آهنگ دارید، توقع دارید که مطابق با اصل آهنگ ترانه ای بشنوید که ناگهان با ترانه ای که هیچ ارتباط خاصی به فضای آهنگ ندارد مواجه می شوید.
رپر ها: عاشق پست مدرن، متنفر سوررئالیست.
در موسیقی رپ ایران ما هیچ وقت با هیچ موضوعی به صورت نرمال و معمولی مواجه نمی شویم. در تمام آهنگهای رپ که من گوش داده ام لحن ترانه یک لحن معمولی نیست. در عاشقانه خواندن ها خواننده به خودش اجازه می دهد که معشوق خود را در ترانه با بدترین لغات مورد خطاب قرار دهد و به اشتباه آن را عشق پست مدرنیستی خطاب کند. این نا آگاهی است که خواننده های ما را به این قهقرا کشیده است. اگر از هر کدام از این خواننده های محترم بپرسید که تعریف خاصی از پست مدرن ارائه دهند درآن گیر می کنند نمی توانند در مورد پست مدرنیسم برای شما تعریفی ارائه کنند، و به همین منوال نیز وقتی می خوهند از چیزی خود را متنفر نشان دهند هر چیزی که به ذهن می رسد بیان می کنند و بعد به آن لقب سوررئالیستی می دهند. بدون اینکه به این موضوع ساده فکر کنند که اغراق گرایی(سوررئالیسم) نیز تابع قوانین خاصی است که اگر آن قانون ها رعایت نشود تبدیل به یک سری حرفهایی می شود که در انتها ختم آن به هرج و مرج خواهد رسید که در بالا گفته شد:(آنارشیسم). ضمن اینکه اگر هر کسی کوچکترین آشنایی با موسیقی داشته باشد بزرگترین اشتباه این خواننده ها را که کمتر کسی متوجه آن شده است به سادگی در می یابد. و آن هم این است که تمام خواننده های ما فقط رپ را در نوع خواندن می دانند. در صورتی که رپ سبک خواندن نیست. بلکه سبک موسیقی است و مهم ترین دلیلی که موسیقی رپ ایران بجز مخاطبان ایرانی خود(آن هم مخاطبان عام)طرفداری ندارد همین است که در واقع موسیقی آن موسیقی پاپ دهه 90 اروپاست که اجرا می شود. و تنها خواننده بر روی آن یک ترانه رپ سراسر اشکال را می
خواند(مثل ساسی مانکن). این تناقضی که بین سبک موسیقی و سبک خواندن وجود دارد مخاطب را با نوعی سردرگمی و بعد هم دلزدگی مواجه می کند. زیرا یکنواختی خوانده شدن ترانه های رپ تنها با ریتم های شکسته خود موسیقی رپ همخوانی دارد و در غیر این صورت در مخاطب خود دافعه ایجاد میکند. اما در این میان نباید از آنهایی که به نسبت بقیه کارهای بهتری ارائه می دهند گذشت:
اعتراض به سبک یاس، بهرام و شاهین نجفی:
این که این سه نام به صورت خاص ذکر شد تفاوت فاحش کاری آنها با بقیه خواننده هاست. که هر سه این خواننده ها کارشان به نوعی دارای تأثیر از رپ فرانسوی است(موسیقی رپ فرانسه دارای اعتراض بسیار شدیدی نسبت به ناهنجاری های موجود در بطن اجتماع است). تا آنجا که من به موسیقی هایی که از این سه خواننده اجرا شده گوش داده ام، کاور کردن موسیقی در کار این سه خواننده جایگاه پایین تری دارد که باعث می شود تا حدی با کار های نو مواجه شویم. اولین نکته ای که در کار این سه نفر برای من بسیار جالب بود( جدا از اینکه لحن اعتراضی آنها در پاره ای اوقات به شعار نزدیک می شد). استفاده درست از ریتم های خاص سبک رپ بود.یعنی اینکه از ریتم هایی که برای ترانه های روایی یا معترضانه یا غمگین استفاده می کنند با هم بصورت کامل فرق دارند. و نکته مهم تر این که کارهایی که توسط این سه خواننده تا کنون اجرا شده دارای موسیقی مناسب با همان ترانه بوده است. علت ذکر این نکته این است که در بسیاری از موسیقی های رپ که در ایران کار شده وادعای آهنگسازی برای کار وجود دارد، در واقع آهنگی ساخته نشده است بلکه از سمپل(sample )های کامپیوتری و پیش ساخته های کیبورد به اسم آهنگسازی استفاده شده است، آنهم بدون تنظیم!!! اما در این سه خواننده و بطور خاص دو نفر آخر این گروه از آهنگسازی و تنظیم به نحو شایسته ای استفاده شده است... هرچند که در کارهای این خواننده ها هم اشکالات بسیار واضحی وجود دارد که با اندکی دقت می توان تمامی آنها را بر شمرد. اما بهر حال در برابر کارهای متداول فعلی که هیچ حرفی برای گفتن ندارند قابل تأمل هستند.
و آخرین موضوعی که لازم است به آن اشاره شود ساز شناسی و یا صدا شناسی در موسیقی است که در سبکهای اعتراضی مثل رپ یا راک دارای جایگاه بالاتری نسبت به پاپ است. چرا که به گفته اکثر موسیقیدانهای بزرگ دنیا هر سازی با هر مقدار تنوع صدا که دارا باشد، با صدای اصلی خود فضای خاصی را به شنونده القا می کند. و این فضا اگر به درستی با فضای ترانه و صدای خواننده خود ترکیب شود تبدیل به یک اثر ارزشمند موسیقی می شود. خواه رپ یا راک. برای همین است که خوانندگان بزرگ دنیا در هر سبکی که کار می کنند یکی از دغدغه هایی که برای ارائه یک کار ارزشمند و تأمل برانگیز دارند انتخاب سازهای مناسب، صداهای مناسب و چگونگی تنظیم و... است، که متأسفانه در موسیقی رپ ایران هیچ کدام از این موارد رعایت نمی شود.
موسیقی تلفیقی:
این آخرین قسمت از این نوشته کوتاه است که پیرامون موسیقی رپ و ساختار های آن گفته می شود. در هر کشوری با هر تمدنی ساز های خاصی موسیقی سنتی آن کشور یا منطقه را می سازند. مثل گیتار و سبک کانتری(country )که در آمریکای لاتین و جنوبی به نوعی سنتی محسوب می شوند. یا همان سبک جز که در قبل گفته شد در امریکای شمالی و راک اند رول(Rock&Roll)در اروپای مرکزی و غربی. در ایران نیز موسیقی سنتی برای همه شناخته شده است. خواننده های رپ در ایران(مثل سروش) برای اولین بار این موسیقی را با موسیقی غربی تلفیق کردند که کار جدیدی ارائه دهند(به نظر من یک تلقید ناآگاهانه از تونی براکستون...). اما به این نکته اصلا دقت نشده است که یک موسیقی تلفیقی در صورتی می تواند موفق باشد که سازهایی که در آن استفاده می شود دارای محدوده صدایی یکسانی باشد، به عبارت ساده تر صدای هیچکدام از سازها بر دیگری مسلط نباشد. اگر این نکته در هنگام انتخاب ساز ها لحاظ نشود نه تنها ما با شنیدن آن آهنگ به تلفیقی بودن آن پی نمی بریم بلکه تصور ما بر این موضوع می رود که صدای این سازها از آهنگهای مختلف انتخاب شده و روی هم قرار گرفته است. و در واقع یک زحمت کاملا بی نتیجه را متحمل می شویم بی آنکه اثر قدرتمندی را ارائه دهیم.... در انتها اینکه یک موسیقی موفق باید تمامی این مؤلفه هایی که شمرده شد را دارا باشد بعلاوه دهها مورد دیگر بسیار تخصصی که از حوصله خارج است. و مهمترین دلیل اینکه بسیاری از خوانندگان بزرگ دنیای موسیقی در دنیا بین آلبوم هایی که ارائه می دهند فاصله هایی چند ساله دارند همین نکته هاست که با رعایت کردن و انجام دادن آنها کاری را به بازار های موسیقی ارائه می دهند که به محض ورود به بازار به سرعت در صدر پر فروش های دنیا قرار می گیرند و هفته ها و ماهها در صدر می مانند و به فروش های میلیونی می رسند. امیدوارم با این نوشته کوتاه توانسته باشم تا حدی در مورد ضعف هایی را که در ساختار و کارهای اجرایی موسیقی رپ در ایران وجود دارد گفته باشم. به امید دیدار.....
حرف های زنده یاد خسرو شکيبايي در سال هاي مختلف
آدم بسيار ساده اي هستم

- من آدم بسيار ساده اي هستم، آنقدر ساده که به راحتي مي توانم باور کنم يک معلم ام يا يک روحاني. خيلي ساده مي توانم باور کنم آدمي هستم که از نويسنده يي دزدي مي کند، به همين دليل مي توانم خيلي راحت در نقش قرار بگيرم. آنقدر در حس و حال شخصيت هايي که بازي مي کنم، حل مي شوم که گاه از طرف اطرافيانم به حواس پرتي متهم مي شوم. (1369)
- شب اختتاميه نهمين جشنواره فجر وقتي روي صحنه رفتم و جايزه را لمس کردم، نمي دانم دستم گرفت يا يخ زد. آنقدر مي دانم که انگار به دستم چسبيده بود. زماني که از روي صحنه پايين مي آمدم و تماشاگران تشويقم مي کردند، تنم داغ بود و در واقع ترسيده بودم. ترس از آينده و مسووليتي که سنگين تر شده است. (1369)
- راستش عطر «هامون» هنوز توي تنم مانده، بدجوري به من نشست. مرا بست. طوري شد که براي اينکه خودم را باز کنم مجبور شدم در فيلم هاي ديگري بازي کنم. عطرش به تنم ماند... اولش که مهرجويي طرح اوليه را به من داد، برق پراندم، از آن نقش هايي بود که يک بار در زندگي ممکن است به يک بازيگر پيشنهاد کنند. من هم مثل هر بازيگر دلم مي خواست نقشي را بازي کنم که ايده آلم بود. (1372)
- به من نقشي پيشنهاد شد؛ پرسوناژي که جايي در فيلم، کودکي را کتک مي زند. مناسبت هم نداشت و به همين دليل من نقش را رد کردم. با اصول عقيدتي من نمي خواند... نقش منفي يا مثبت را آدم بايد دوست داشته باشد و نه فقط دوست داشته باشد، بايد بتواند به آن آدم پشت نقش بابت کارهايش حق بدهد. (1372)
- گاهي ديده ايم که بازيگر وقتي ميزانسن برايش تشريح شده، گفته است «راه نمي دهد». من نمي دانم چطور ممکن است يک بازيگر حرفه يي چنين حرفي بزند. موضوع، باور کردن آن موقعيت است. قبول کنيم که آدم ها دو تا شخصيت دارند؛ يکي وقتي که در جمع هستند و ديگري در خلوت، وقتي تنها هستيم، راحت تريم. درست مثل بچه که بستني مي خواهد و با آن حرکت ها جلب ترحم مي کند، آدم هاي بزرگ هم براي جلب نظر ديگران با کلام يا حرکت سعي مي کنند ترحم ديگران را برانگيزند. اما اينکه چطور مي شود يک بازيگر دنبال «مود» نباشد و نگويد راه مي دهد يا نمي دهد، اين ديگر به عشق به کار برمي گردد؛ به اينکه چقدر احترام مي گذاريم به کاري که داريم انجام مي دهيم. از بتهوون پرسيدند راز موفقيت تو در چيست. گفت در سه چيز؛ تمرين و تمرين و تمرين. تئوري را بشناسيد و فراموشش کنيد. (1375)
- هميشه در خانه ما بحث رفتن به کربلا و مشهد بود تا اينکه روزي يک حادثه کوچک اتفاق افتاد و پدر به آرزويش نرسيد. او عادت داشت بعدازظهرها کنار حوض قاليچه کوچکي پهن مي کرد و زير درخت هلو مي نشست. آن اتفاق جلوي من افتاد. پدر رفته بود توي حوض آبتني کند. داشت از حوض بيرون مي آمد که پايش ليز خورد و با صورت افتاد لب حوض و تيزي پاشوره يک طرف صورتش را شکافت. اين زخم تبديل شد به يک چيز مهلک که مراجعات متعدد به پزشک هم نتوانست جلويش را بگيرد... پدر دستمال سفيدي مي بست روي صورتش که کسي متوجه زخم او نشود. معصومه خانمي در خانه ما کار مي کرد به عنوان دايه پدر. طبابت سنتي با داروهاي گياهي بلد بود. يادم مي آيد روزها به صورت پدرم زالو مي انداخت و من با نگراني شاهد اين صحنه ها بودم. نگاه کردن به اين صحنه ها در عين نگراني برايم جالب بود. اينکه يک مريض با آن حال، چه حالت هايي دارد. و اغلب هم فکر مي کردم من بهتر از پدرم مي توانم نقش مريض را بازي کنم. به حساب بي رحمي ام نگذاريد، هر صحنه متفاوتي در زندگي ام مي ديدم، فکر مي کردم يک نمايش است که اگر قرار شود يکي از اين نقش ها را بازي کنم، بايد خيلي طبيعي باشد. يعني دوست داشتم معصومه خانم زالوها را بيندازد روي صورت من تا عملاً هم مرض و درد را حس کنم، يا حتي دلم مي خواست جاي معصومه خانم قرار بگيرم، (1375)

- ماها معمولاً وقتي با هم در يک فيلم يا سريال کار مي کنيم، اينقدر صميمي مي شويم، اينقدر شماره تلفن به هم مي دهيم که انگار بهترين دوستان مان را بالاخره پيدا کرده ايم ولي وقتي فيلم تمام شد، ديگر به قول سينمايي ها «کات». طوري از هم بي خبر مي مانيم که انگار کل آن تلفن دادن و گرفتن ها اجباري بوده يا مثلاً از روي تعارف بوده، قشنگي اختتاميه ها و جشن ها و مراسم به اين است که همين فاصله ها را کمي کم مي کند. باعث مي شود کساني را که مدت هاست نديده ايم، گاهي بعد از چند سال ببينيم. اين حتي از خود آن رقابتي که دارد اتفاق مي افتد و آن جايزه هايي که داده مي شود، مهم تر است. (1386)
- در فيلم «اتوبوس شب» که حضورم جلوي دوربين کمتر بود، عملاً بيشتر از نقش اول کار مي کردم چون هميشه کنار دوربين بودم. وقتي قرار بود بازيگر به روبه رو نگاه کند و به او اندازه نگاه مي دادند که مثلاً بايد کنار اين لنز را نگاه کني، من خودم يک جوري با پررويي و شوخي با فيلمبردار و ماچ کردن سه پايه دوربينش از او مي خواستم به من فرصت بدهد کنار دوربين بايستم تا بازيگر مقابل به جاي کنار لنز و اينها، به خود من نگاه کند و ديالوگش را بگويد يا بازي اش را بکند. وقتي بازيگر به گوشه لنز هم نگاه مي کند، ممکن است نگاه خوبي داشته باشد. ولي وقتي همين نگاه را به چشم هاي من يا هر بازيگر کنار دوربين مي کند، فروغ ديگري مي آيد توي چشم هايش. يک حس مرموز که هر چقدر هم تخيل داشته باشي، نمي تواني با يک تکه حلبي اين ارتباط را برقرار کني. (1387)
نگاهي به سريال "افسانه جومونگ"
* مجيد شجاعي

بدون ترديد آناني كه سن و سالي دارند، سريال «اوشين» را در دهه 60 بهخاطر دارند. سريالي كه باعث ميشد هنگام پخش خيابانها خلوت شود، چرا كه همه سعي ميكردند پاي تلويزيونها باشند! در دهه 60 فيلمهاي ژاپني بسياري از تلويزيون پخش ميشد.
«قصههاي جزيره» از سريالهاي موفق دهه 70تلويزيون بود كه كاناداييها ساخته بودند. پس از آن چند سريال مانند «آنشرلي» هم از اين كشور خريداري و پخش شد.
قصههاي جزيره بارها و بارها از تلويزيون پخش شد، چرا كه يكي از بهترين سريالهاي تلويزيون پس از پيروزي انقلاب اسلامي محسوب ميشود.
در دهه 80 پاي كرهايها به تلويزيون باز شد، ابتدا با سريال «جواهري در قصر» (يانگوم) كه مخاطبان زيادي را مجذوب خود كرد.
پس از آن «امپراتور دريا» دوستداران خاص خودش را داشت. چرا كه تلفيق ورزشهاي رزمي و داستان عاشقانه شخصيتهاي سريال به مذاق خيليها خوش آمد. هنوز اين دهه به اتمام نرسيده كه يك سريال موفق ديگر از تلويزيون پخش شد كه مخاطباي زيادي را به خود جلب كرد.
افسانه جومونگ به كارگرداني «لي جو هوان» محصول شركت MBC است.
اين سريال در كشورهاي ژاپن، تايوان، هنگكنگ، ويتنام، سنگاپور، تايلند، مالزي، برونئي و فيليپين هم پخش شد. از طرفي كانال AZNTV آمريكا هم جومونگ را در حال پخش دارد.
قبل از نوروز جومونگ مخاطبان زيادي در بين مخاطبان ايراني داشت، اما پخش روزانه اين سريال در ايام نوروز باعث شد به طرفداران اين مجموعه افزوده شود.
چرا جومونگ را دوست داريم؟
اگر از مخاطبان فراوان سريال جومونگ بپرسيم كه دلايل تماشاي اين سريال از جانب شما چيست؟ بدون شك با نظرهاي مختلفي روبهرو ميشويم.
چرا كه اين مجموعه در ژانرهاي مختلف هنري قرار ميگيرد. هم يك اثر حماسي است چرا كه تلاش قهرمان داستان در جهت استقلال و يكپارچه كردن سرزميني است كه بعدها به آن كره ميگويند. تاريخي است به جهت اينكه مقطعي از تاريخ سرزمين كره را بيان ميكند.
عاشقانه است به جهت اينكه قهرمانان و ضدقهرمانان سريال در جدالهاي عاشقانه تلاش ميكنند تا به كسي كه دوست دارند برسند. يك سريال رزمي است، بهخاطر اينكه در جاي جاي مجموعه ورزشهاي رزمي حضوري تعيينكننده در پيشبرد داستان دارد.
بايد به اين بخشها نكتهاي ديگر را نيز اضافه كنيم كه سريال جومونگ تا حدود زيادي يك مجموعه زن محور است. معمولاً سريال هاي كرهاي (برعكس خيلي از سريالهاي ايراني) به زن اهميت خاصي ميدهند. زنان در آثار كرهاي (لااقل سه سريالي كه از تلويزيون ايراني پخش شد) پابه پاي مردان حضور دارند.
در سريال جومونگ شخصيتهايي چون سوسانو، يوها (مادر جومونگ) و ملكه هانگ هو تأثير فراواني در تداوم داستان دارند. براي آن دسته از مخاطباني كه آثار زن محور را دنبال ميكنند، جومونگ ميتواند جذابيتهاي خاصي داشته باشد.
طرفداران ورزشهاي رزمي هم از صحنههاي شمشيربازي، مبارزه با دست و پا و كمانكشيهاي جومونگ به وجد ميآيند.
يكي از ويژگي صحنههاي مبارزه اين سريال اين است كه خيلي واقعي به نظر ميرسد و با جلوههاي ويژه كامپيوتري بازيگران بالاي آسمان در پرواز نيستند!
اكثر فيلمهاي رزمي آسيايي با جلوههاي ويژه، آن قدر غيرواقعي به نظر ميرسد كه به جاي جاذبه براي مخاطب، باعث دافعه ميشود. اما در سريال جومونگ، همه كارها توسط بدلكاران انجام ميشود و كاملاً واقعي به نظر ميرسد.مبارزهها در نماي عمومي (لانگ شات) انجام ميشود و بايد با تمرين فراوان به نظمي خاص رسيد تا آنچه را كارگردان ميخواهد، به تصوير درآيد.
طرفداران قصههاي عاشقانه هم به اندازه كافي خوشحال هستند و دلايل زيادي دارند تا اين سريال را دنبال كنند. عشق جومونگ به سوسونو و حضور يك رقيب جدي و قويي چون شاهزاده تسو باعث هيجان اين مثلث شد. حكايت عاشقانه سريال ادامه دارد و به جاهاي جالبي هم ميرسد... بايد به نكاتي كه اشاره شد، طراحي صحنه زيبا، استفاده از دكورهاي باشكوه، رنگآميزي لباس شخصيتها، استفاده از لوكيشنهاي زيبا و چشمنواز، بازي خوب بازيگران و در نهايت دوبله خوب سريال را نيز افزود.
بازيگراني كه خوب ميجنگند

بازيگر فيلمهاي رزمي، بايد همواره بدني ورزيده داشته باشد. او همواره با تمرينات خاص خود بايد آمادگي لازم براي ايفاي نقش در صحنههاي مبارزه را داشته باشد.
كاري كه «سونگ ايل گوك» بازيگر نقش جومونگ انجام داده است. او جدا از بازي در صحنههاي رومانتيك و عادي سريال، ميبايست در صحنههاي رزمي هم به ايفاي نقش بپردازد. بر همين اساس جدا از تكنيكهاي بازيگري، آشنايي با ورزشهاي رزمي هم براي او مهم خواهد بود. صحنههاي شمشيربازي او و ديگر بازيگران براساس تعاليم شمشيربازي كرهايهاست و بدون شك براي كساني كه اين ورزش را دنبال ميكنند، جذابيت خاص خود را دارد.
مخاطبان ايراني قبلاً در سريال امپراتور دريا با ايلگوك آشنا شدند اما او در آن سريال يك ضدقهرمان بود اما در سريال جومونگ او يگانه قهرمان مجموعه محسوب ميشود.
سونك ايلگوك با بهره از ميميك چهره خود در صحنههاي عاطفي و خشن سريال به خوبي ديده ميشود. او هنگامي كه به لباس آدمهاي معمولي درميآيد باورپذير بازي ميكند. وقتي هم شاهزاده ميشود، تمام حركات يك شاهزاده در رفتار او به چشم ميآيد.
در سال 2006 ايل گوك بهترين بازيگر جديد و همچنين بهترين بازيگر سريال تاريخي را در كره دريافت كرد. «هانهاي جين» ايفاگر نقش سوسونو در مقابل بازي ايل گوك از درخشش كمتري برخوردار است. جذابيت نقش سوسونو بازيهاي جين را نمايان ساخته و اگر يك بازيگر بهتري اين نقش را ايفا ميكرد، به مراتب بيشتر ديده ميشد.
«كيم سي يونگ سو» در نقش شاهزاده تسو زحمت زيادي كشيد تا بتواند چهره پليد و نيت زشت تسو را در مناسبات خانوادگي دربار امپراتور به تصوير بكشد.
معمولاً آدمهاي بد و ضدقهرمان، چهرهاي لاغر و كشيده دارند و كارگردانان سعي ميكنند اين چهرهها را به نقشهاي منفي آثار خود بدهند (مانند وزير اعظم در همين سريال) اما تسو با صورتي گرد و تپل مخاطب را گول ميزند. روي هم رفته تسو كارنامه قابل قبولي در بازيگري داشت. يكي از ضعفهاي انتخاب بازيگران در اين سريال، انتخاب «اُه يونسو» در نقش بانو «يوها» (مادر جومونگ) است. يون سو متولد 27 اكتبر سال 1971 است و ايل گوك متولد 21 اكتبر همان سال. يعني جومونگ 6 روز از مادر خود بزرگتر است! اي كاش براي نقش مادر جومونگ از يك بازيگر مسنتري استفاده ميشد.
جدا از تمام بازيهاي اين سريال، من بازي يك بازيگر را خيلي دوست دارم. «جون گوانك يول» بازيگر نقش امپراتور. او عليرغم اينكه همواره روي تخت نشسته و حركات فيزيكي زيادي ندارد، اما تمام تمركز بازياش را به چهرهاش منتقل كرده و بسيار استادانه از صورتش بهره ميبرد.
پيشنهاد ميكنم از اين پس كه به تماشاي اين سريال ميپردازيد، به بازي او دقيق شويد. البته بايد به دوبله زيباي اين نقش هم اشاره كنيم كه «سعيد مقدممنش» به خوبي از عهده اين صدا برآمده است.
بهترين دوبلورهاي دنيا را داريم

«عليرضا باشكندي» يكي از مديران جوان دوبله كشورمان است. شايد اگر باشكندي سراغ صداهاي معروفي در دوبله افسانه جومونگ بود، اين مجموعه به لحاظ كيفيت نه بلكه كميت مقبولتر به نظر ميرسيد. چرا كه كيفيت دوبله اين اثر با همين دوبلورها هم از سطح بسيار خوبي برخوردار است.
اما با شكندي دست به كار بزرگ و عجيبي زد، او سراغ دوبلورهايي رفت كه آن قدرها هم معروف نبودند و حتي شايد كمتر به آنان فرصت كار داده ميشد.
اين اتفاق شايد فشار زيادي به خودش وارد كرد اما محصول اين اتفاق، يك دوبله خوب و در حد استانداردهاي دوبله كشورمان بوده است.
دوبله و سينك (لب زدن به جاي هنرپيشهها) آثار چيني، ژاپني و كرهاي به مراتب سختتر از دوبله انگليسي است. اگر قرار است دوبله جومونگ با يك سريال ديگر مقايسه شود، حتماً بايد با يك سريال جنوب شرقي آسيا مورد بررسي قرار بگيرد نه با سريالي چون قصههاي جزيره و...
بيش از 50 شخصيت در اين مجموعه حضور دارند كه بيش از 40 صداپيشه به جاي آنان حرف زدند.
جا دارد از زندهياد «سيداكبر ميرطاهري» ياد كنيم كه از ابتدا در تيم دوبله اين اثر بود و به جاي برادر ملكه حرف ميزد. اما مرگ ناباورانه او، خانواده و دوستانش را به سوگ فرو برد. از نيمه راه «حميدرضا رضايي» جايگزين اين هنرمند خوب عرصه دوبله كشور شد.
قصرهاي امروزي در سريال قبل از ميلاد
فضاي تاريخي اين سريال به قبل از ميلاد مسيح برميگردد اما وقتي به لباسها و تجهيزات جنگي و حتي ساختمانها و قصرها دقيق ميشويم، باور نميكنيم از آن 2000 سال پيش باشد!
حتي در طراحي صحنه و لوازمي كه در اتاقها هست و با آن غذا ميخورند، قدمتي 2000 ساله ندارد.
ميشود قبول كرد كه قدمتي 600 ـ 500 ساله داشته باشند اما 2000 سال را نميتوان پذيرفت. مگر تمدن كره چه قدمتي دارد كه در 2000 سال پيش، زندگي مردمش اين قدر مرفه بوده است؟
خسته نباشيد به تلويزيون
بايد به مسئولان اداره كل تأمين برنامههاي خارجي صدا و سيما خسته نباشيد گفت كه با انتخاب و خريد سريالهايي اين چنين، باعث ميشوند تا مخاطبان ايراني با تلويزيون آشتي كنند.
قبول كنيم كه ماهواره به خانههاي مردم راه يافته و خيليها فقط شبكههاي خارجي را نگاه ميكنند، اما سريالي چون جومونگ باعث ميشود آنان به سمت شبكههاي ايراني بيايند.
با طرح اين سؤال اين سطور را به پايان ميبرم كه: آيا ما در تاريخ و ادبيات سرزمين پهناور و داراي تمدن و فرهنگمان ايران، حكايتي نداريم كه قابليت سريالسازي داشته باشد؟
يادداشت هنري
* مجيد شجاعي
«اشكها و لبخندها» بعد از تعطيلات!

اشكها و لبخندها عنوان سريالي است به كارگرداني «حسن فتحي» كه قرار بود در ايام نوروز از شبكه اول سيما پخش شود. با توجه به فضاي سريال و ديالوگهاي خاص آن، ترجيح داده شد در ايام عيد اين مجموعه روي آنتن نرود!
با توجه به فقدان همسر امام(ره) و بازبينيهاي انجام شده از سريال، قرار شد با حذف بعضي از سكانسها سريال روي آنتن برود. اما گويا فتحي زير بار نرفت و با توجه به جايگاه كلام در اين مجموعه، حاضر به جرح و تعديلها نشد. شايد اگر كارگرداني غير از حسن فتحي بود، اشكها و لبخندها مانند خيلي از سريالها به بايگاني سپرده ميشد اما حسن فتحي كارگردان توانايي است.
عاقبت توافق شد كه اين مجموعه بعد از تعطيلات روي آنتن شبكه اول برود. در مقام دلجويي از فتحي، آنونس سريال از همه شبكههاي سيما پخش شد و نظرها را متوجه خود گرداند.
با توجه به اينكه بينندگان تلويزيون در ايام نوروز از ديدن فيلمها و سريالهاي گوناگون اشباع شدند، بعيد به نظر ميرسد كه خيلي جدي اين سريال را دنبال نمايند. اشكها و لبخندها يك مجموعه ديالوگ محور است، چرا كه گفتگوي آدمهاي فيلم از بخشهاي مهم فيلمنامه محسوب ميشود.
گوهر خيرانديش و مهدي هاشمي از بازيگران اصلي اشكها و لبخندها هستند.
بايد به انتظار نظر مخاطبان تلويزيوني اين سريال باشيم.
«ماه عسل» براي شبكه دوم

ماه عسل به نويسندگي «فلورا سام» و كارگرداني «شاهد احمدلو» از همان آغاز خيلي آرام و بدون هياهوي زياد مهمانخانههاي مردم شد. ماهعسل را بايد سريال خوبي دانست چرا كه محبت، مهرباني، احترام به بزرگترها و خيلي ارزشهاي خوب ديگر را به مخاطبانش يادآور شد.
اگرچه ماهعسل در زمان مناسبي پخش نميشد اما مخاطبان خاص خودش را پيدا كرد.
شاهد احمدلو با اين سريال نمره قبولي براي سريالسازي گرفت و بدون شك باز هم شاهد حضور او در تلويزيون خواهيم بود. «محمد مطيع» پس از بازگشت خود از خارج براي اولين بار در يك سريال حضور يافت. بازي او در كنار سعيد پورصميمي، پروانه معصومي، افسر اسدي، يوسف تيموري، فلورا سام، نفيسه روشن و... قابلقبول و درخور توجه بود.
* درود بر كلاه قرمزي

كلاه قرمزي و پسرخاله، باز هم بچهها و بزرگترها را پاي تلويزيون كشاند. «ايرج طهماسب» و «حميد جبلي» پس از سالها دوباره كلاه قرمزي و پسرخاله را زنده كردند و به تلويزيون آوردند.
خيلي از جوانان امروز كه در زمان نوجواني برنامه كلاهقرمزي و آقاي مجري را ديده بودند دوباره پاي تلويزيونها نشستند تا با ياد گذشته باز هم لحظات خوبي را با اين عروسك داشته باشند.
افزوده شدن چند عروسك جديد آن قدرها هم به روال كار كمك نكرد و انگار مخاطبان دوست ندارند غير از كلاهقرمزي و پسرخاله شخصيتهاي جديدي را در قصه شاهد باشند. برخورد اين دو عروسك با آدمهاي ديگر باعث ايجاد موقعيتهاي زيبا ميشود. ضمن اينكه در اين موقعيتها، آموزههاي رفتاري و گفتاري براي كودكان و نوجوانان در نظر گرفته شده است.
حضور بازيگران مطرح سينما و تلويزيون در مجموعه بر جذابيتهاي آن افزوده بود.
حضور «ابراهيم حاتميكيا» در اين سريال خيلي غافلگيرانه بود. بدون شك حاتميكيا هم از طرفداران كلاه قرمزي و پسرخاله است.
آتيلا پسياني به همراه خانواده، باران كوثري، امين حيايي، پانتهآ بهرام، مرضيه برومند و زيزيگولو و... از جمله هنرمنداني بودند كه در اين مجموعه كنار كلاه قرمزي و پسرخاله قرار گرفتند.
بايد به ايرج طهماسب و حميد جبلي دست مريزاد گفت كه اين قدر خوب از دو عروسك بيجان، براي بيان حرفهاي خود بهره گرفتند.
كاش تلويزيون اين فرصت را دوباره ايجاد كند تا كلاهقرمزي و پسرخاله در تلويزيون حضور داشته باشند.
مردي با دو هزار چهره

«مرد دوهزار چهره» مهران مديري عليرغم تمامي هياهويي كه داشت، نتوانست نظر مخاطبان را جلب كند. خيلي از طرفداران مهران مديري معتقدند كه او با اين سريال حرف تازهاي براي گفتن نداشته است! مرد دو هزار چهره ادامهاي بر مرد هزار چهره بود و غير از موقعيت «بيژن شكيبا» (سرمربي فوتبال) حرف تازهاي براي گفتن نداشت.
پخش بخشهاي فوتبال پس از بركناري «علي دايي» از سرمربيگري تيم ملي فوتبال ايران، باعث پرمخاطبتر شدن سريال گرديد.
«اميرمهدي ژوله» (نويسنده فيلمنامه بخش فوتبال سريال) از ورزشينويسان مطبوعات ايران بوده و به خوبي از زدوبندهاي پشت صحنه فوتبال باخبر است و به خوبي توانسته از عهده فيلمنامه اين بخش بربيايد.
چهارمين آيتم اين مجموعه كه «مسعود شصتچي» با فالگيران همراه ميشود را بايد ضعيفترين بخش سريال قلمداد كرد. ضمن اينكه «محمدرضا اعلامي» (كارگردان سينما و تلويزيون) در نامه گلايهآميزي ادعا كرد كه اين بخش از سريال شبيه تله فيلمي است كه خودش آن را كارگرداني كرده و سرگرم آمادهسازي آن است! تلهفيلم «آدمهاي كوكي» با پخش سريال مهران مديري چه سرنوشتي خواهد يافت معلوم نيست، اما چگونه فيلمنامه «خشايار الوند» ـ كه دوست اعلامي هم هست ـ شبيه فيلمنامه آدمهاي كوكي شده است را نميدانيم.
با توجه به پايانبندي مرد دو هزار چهره، انگار مهران مديري ميخواهد مسعود شصتچي را به سرزمين برره ببرد و يك مرد سه هزار چهره ديگري را تدارك ببيند! بايد به انتظار عيد 89 باشيم، شايد اين اتفاق افتاد.
جومونگ و حكايت پسرعمه!

هر ساله در ايام عيد وقتي پايم به لاهيجان ميرسد، دوستان فوتباليست قديمي دور هم جمع ميشويم و چند جلسهاي به ياد روزهاي جواني با هم فوتبال بازي ميكنيم. امسال هم كه به شهرمان رفتيم اين اتفاق خوب برايم افتاد و آن قدر بازي كردم كه ديگر نايي براي راه رفتن نداشتم! متأسفانه در تهران فرصت ورزش كردن پيدا نميكنم و وقتي هم به بدنم فشار ميآورم، از كت و كول ميافتم.
در لاهيجان پسرعمهاي دارم كه خيلي به من لطف دارد. او از فوتباليستهاي خوب و قديمي آنجاست و عاشق فوتبال و يك استقلالي دوآتيشه. (ما كلاً خانوادگي استقلالي هستيم) هر وقت حرف فوتبال ميشود، او يك پاي بازي است و آن قدر به من لطف دارد كه موقع ياركشي هميشه من در تيم او هستم تا بتواند برايم پاس طلايي بفرستد و من هم بتوانم گل بزنم چون مثلاً در پست فوروارد بازي ميكنم. چون از من بزرگتر است، گاهي سرم غر ميزند كه چرا پاسهايش را هدر ميدهم و...
او آن قدر عاشق فوتبال است كه تا به امروز موقعيتهاي زيادي را بابت همين عشق به فوتبال از دست است.
عصر يك روز بهاري به اتفاق دوستان سرگرم بازي بوديم. طبق معمول من از پاسهاي طلايي او سود ميبردم و تلاش ميكردم گلزني كنم. گل زدم اما كلي توپ را هم گل نكردم. از تيم مقابل عقب بوديم كه ناگهان اتفاق عجيبي افتاد! پسرعمه ناگهان گفت: دوستان خداحافظ من رفتم!
با تعجب گفتم: كجا پسرعمه، ما عقب هستيم؟
گفت: بايد بروم خانه، جومونگ شروع ميشود...!
با تعجب گفتم: يعني شما بازي فوتبال و ما را رها ميكني بروي خانه افسانه جومونگ را نگاه كني؟
همه با خنده او را مورد شماتت قرار دادند، اما پسرعمه بدون اعتنا به همه ما رفت خانه تا افسانه جومونگ را ببيند.
شايد طرح اين ماجرا آن قدرها هم بيربط به مطلبي نباشد كه ميخواهم بگويم. افسانه جومونگ بدون ترديد پربينندهترين سريال نوروز سال 88 بود. دوستداران شاهزاده جومونگ سعي ميكردند تا ساعت 30/18 دقيقه هر روز پاي تلويزيون باشند و اگر به هر دليلي نتوانستند، ساعت 30/10 دقيقه صبح فردا را (تكرار سريال) از دست ندهند.
جومونگ كه قبل از عيد هفتهاي يك بار پخش ميشد، در ايام عيد بهطور روزانه پخش شد و با اينكه انتظار ميرفت بين سريالها و فيلمهاي سينمايي تلويزيون گم شود، اما توانست پرمخاطبترين سريال تلويزيون باشد.
به زودي بهطور مفصل به اين سريال خواهيم پرداخت.
نوروز، جشن ايرانيان

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند . پس جمشيد دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند .
همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي، قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديبای ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشني بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است :
آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام داشت و در اين روزها ، سلاطين بار عام مي دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضران عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ، به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد نيز به حيات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين جشن فرهنگي ميليون ها ايراني است كه در درون ايران زندگي مي كنند
جنجال در نشست می زاک
مجید شجاعی

چند تن از منتقدان در هنگام پخش فیلم " مي زاك " در سالن انواع و اقسام ادا و اطوار را در می آوردند تا فضای سالن را به هم بریزند تا فیلم در یک فضای فرهنگی درست به نمایش در نیاید . متاسفانه این افراد سوهان به روح دیگران کشیدند .
در نشست نقد و بررسی فیلم می زاک هم اتفاقات دیگری افتاد ، چند تن از منتقدان سینمای ایران که به تصور خودشان خیلی هم منتقد هستند با طرح سوالات غرض ورزانه فضای نشست را به بیراهه بردند . این چند نفر که در ایام جشنواره در چند نشریه می نویسند به جای پرداختن به مسایل خود فیلم سراغ خاطرات سال های قبل خود در جشنواره رفتند و با ایجاد فضایی مغشوش آن قدر روی اعصاب حاضران راه رفتند که محمد رضا فروتن طی سخنانی تاسف خود را از نحوه بر خورد آنان ابراز داشت .
اما این چند نفر که گاهی به طرز عجیبی از یک فیلمساز دفاع می کنند قصد به هم ریختن نشست را داشتند و با اینکه یکی از خانم های حاضر با سخنانی آنان را زیر سوال برد اما انگار نه انگار .
واقعا جای تاسف است که بعضی از به اصطلاح قلم به دستان ، فضای فرهنگی یک سالن سینما را با رفتار ضد فرهنگی خود آلوده می سازند و به خیال خویش فکر می کنند دیگران نمی دانند چه خبر است .
وقتی که قرار می شود سوالات به صورت مکتوب به مجری نشست داده شود تا او از مهمانان بپرسد ، دلیلی ندارد چند نفر با اغتشاش فضای مسمومی برای دیگران ایجاد کنند . آن هم به گونه ای که انگار از جانب همه حرف می زنند . پیشنهاد می کنم بعضی از منتقدان به جای قلم به دست گرفتن ابتدا مباحث اخلاقی حضور در محافل فرهنگی را بیاموزند تا برای دیگران حکایتی این چنین نیافرینند .
دو ياد داشت كوتاه
1- دوستاني كه مجله ما ( جوانان امروز ) رو دنبال مي كنن مي دونن كه " معلوم هنر دوست " پس از خدا حافظي از مجله ، هفته بعد دو باره به مجله برگشت و مث سابق كاراش رو دنبال مي كنه !
البته شرايط به گونه اي شد كه خودش ترجيح داد بر گرده و همچنان خودش صفحه رو ادامه بده . ممكن بود يه معلوم ديگه جاش رو تو مجله بگيره ! حتما بعضي از طرفداران صفحه معلوم خيلي خوشحال شدن .
2- "علي تفرشي" يكي از دوستاي قديمي منه كه دوستي ما غير از اتفاقات موسيقي به ورزش هم ارتباط داره . آخه ما زماني تيم فوتبال هنرمندان رو داشتيم كه خيلي ها توش بازي مي كردن از جمله علي آقاي تفرشي . حتما مي دونين كه علي از خوانندگان با سواد موسيقي كشوره و موسيقي رو از هنرستان موسيقي شروع كرده بعد دانشگاه و حالام فوق ليسانس مي خونه .

علي يه گروه تشكيل داده به نام " ايده " كه تو جشنواره امسال موسيقي فجر تونست بهترين گروه جشنواره پاپ بشه و اين كار بزرگيه .
اما واقعا متاسفم برا دوستان مطبوعاتي ام كه هيچ صدايي از كسي در نيومد كه چي شد اين گروه اول شد و اصولا تفرشي با اين گروه چي كار كرد تا اول شد و سوال هايي از اين دست .
اما اگه يه خواننده تقليدي كه كاراش اون قدر ها هم حرفي برا گفتن نداره ، يه جا برنده بشه همه تو بوق و كرنا مي كنن كه فلاني خيلي خواننده توپيه و...
نگاه زرد مطبوعات به هنر ، به ويژه موسيقي ، هميشه دامنگير هنرمنداي واقعي اين عرصه بوده و هست . در هر صورت علي جان من به اندازه خودم اين موفقيت رو بهت تبريك مي گم و اميد وارم تو كارات موفق باشي .
معلوم هنر دوست
بالاخره بعد از چهار سال " معلوم هنر دوست " هم مي خواد از مجله جوانان امروز بره ! به قول معروف هر اومدني يه رفتني داره . سعي كردم يه جورايي قانعش كنم كه بمونه اما اون منو قانع كرد كه ديگه وقت رفتنه ... از روزي كه تو مجله اين مطلب رو چاپ كرده خيلي از طرفداراش زنگ مي زنن و مي خوان اون نره .
بعضي از بچه ها با من حرف مي زنن و از من مي خوان كه ازش بخوام كه نره ! بعضي ها با بغض و اشك مي خوان معلوم اونا رو تنها نذاره ، اما معلوم تصميم خودش رو گرفته و اين اتفاق به خاطر دلخوري از بچه هاي صفحه نيست . يه جورايي مي خواد حالا كه بازم همه دوستش دارن بره نه بذاره روزي كه خيلي تكراري بشه .
تو اين چهار سال همكاري خوبي با هم داشتيم اميدوارم هر جا هست تو كاراش موفق باشه .
«نسرين خسرواني» بازيگر نقش «زري» در سريال «روز حسرت»:
دلم براي زري ميسوزد!

گفتگو و عكس: مجيد شجاعي
فريده ميخواهد به يك روشنايي چنگ بيندازد، اما...
«نسرين خسرواني» خيلي اتفاقي وارد دنياي هنر شد. اما خيليها اين شانس را پيدا ميكنند كه اتفاقي وارد عرصه بازيگري شوند، اما پس از آن چون استعداد و جوهره اين كار را ندارند، ميروند و فراموش ميشوند. «نسرين خسرواني» اتفاقي آمد، ولي چون توانايي حضور در اين وادي را داشت، ماند و به كارهايش رنگ ماندگاري زد.
خسرواني در سريال «روز حسرت» (سيروس مقدم) كه هر شب از شبكه اول سيما در حال پخش است، ايفاگر نقش «زري» است. او آن قدر با زري آشنا شده كه دلش براي زري ميسوزد!
او جدا از بازيگري در فيلمها و سريالها، تجربه عروسك گويي را نيز در برنامه «ستاره و آبي» دارد كه در ماه رمضان چند سال پيش در شبكه سحر پخش ميشد و به جاي عروسك آبي حرف ميزد.
وقتي نگاهي به كارنامه بازيهاي او مياندازيم، يقين ميكنيم كه بازيگر با تجربهاي شده است.
برخي از فيلمها و سريالهاي نسرين خسرواني:
روي خط مرگ (شفيع آقا محمدي)، ولايت عشق (مهدي فخيمزاده)، آژانس دوستي، وكيل محله (مهينپرست)، اين يك دادگاه نيست (اصغر توسلي)، عشق سالهاي جنگ (علي بهادري)، مسيح (نادر طالبزاده)، همسفران (علي ژكان)، پاورچين (مهران مديري)، باران بهاري (مسعود رشيدي)، اغما و مهرخاموش (سيروس مقدم)، تيك (منصور فلاح)، طوطيا (ايرج قادري)، غوغا (سعيد سهيلي)، تيك آف (آرش معيريان)، روزگار قريب (عياري) و ... گفتگوي ما را با اين هنرمند متواضع بخوانيد ، قابل ذكر است اين گفتگو موقعي انجام شد كه سريال در حال پخش از شبكه اول سيما بود :
* كار هنري را با چه كاري آغاز كرديد؟
ـ از سال 72 كار بازي را در گروه تئاتر «برگ سبز» اصفهان آغاز كردم. پس از بازي در چندين كار تئاتري در سريال «عياران» به كارگرداني «كاظم بلوچي» به ايفاي نقش پرداختم. عياران اولين كار تصويري من بود.
* يعني قبل از سال 72 هيچ زمينه هنري نداشتيد؟
ـ چرا، از كودكي سخت به هنر علاقهمند بودم. يادم ميآيد در كلاس اول، دوم ابتدايي دوستي داشتم كه پدر و مادرش در صدا و سيماي شهرستاني كار ميكردند، ما هم به خاطر شغل پدر در شهرستان بوديم. يك روز از مدرسه به عشق ديدن فضاي راديو با او رفتم و سر يك برنامه كودك حضور پيدا كردم. بعد وقتي به خانه رفتم، برنامه پخش ميشد، ناگهان مادرم صدايم را شنيد.
* مگر حرف زده بوديد؟
ـ بله يك ديالوگ كوتاه داشتم و گفتم.
* يادتان هست چه چيزي گفته بوديد؟
ـ اتفاقاً كاملاً به ياد دارم، ديالوگم اين بود! «چرا اين قدر تو فكري؟ از چي ناراحتي؟ كشتيهات غرق شده؟»
* مادر تشويقتان كرد؟

ـ به خاطر اين كه بياجازه او رفته بودم، قدري تنبيه شدم، البته ارزش آن تجربه را داشت. (خنده)
* دنبال اين نبوديد در بازيگري تحصيل هم بكنيد؟
ـ اتفاقاً بعد از اين كه وارد عرصه بازيگري شدم، براي آشنايي بيشتر با شيوه بازيگري به آموزشگاه هنري رفتم تا در كلاسهاي بازيگري و كارگرداني شركت كنم و مدرك اين دو رشته را گرفتم.
* امروز از حضور در دنياي بازيگري راضي هستيد؟
ـ بله، اين فضا را خيلي دوست دارم.
* چرا، مگر بازيگري چه چيزي دارد؟
ـ فكر ميكنم با بازيگري به مردم نزديك ميشوم. همين كه در نقشهاي مختلف ميتوانم غمها و شاديهاي شخصيتهاي مختلف جامعه را به مردم نشان بدهم، با مردم احساس نزديكي ميكنم. اين حس بزرگترين چيزي است كه من را در اين وادي نگه داشته است.
* نگاه شما به بازيگري نسبت به روزهاي اولي كه به اين عرصه آمديد، تغيير نكرده؟
ـ من از روز اول براي بازيگري احترام ميگذاشتم و حالا همچنين احترامي را براي اين هنر قائلم.
* شده گاهي وقتها از نقشهايي كه بازي ميكنيد انرژي بگيريد و براي زندگي شخصيتان استفاده كنيد؟
ـ بازي در نقش آدمهاي غمگين و گرفتار مشكلات باعث ميشود در زندگي شخصيام هم تأثير بگذارد، بدون شك بازي در نقش آدمهاي مثبت و انرژيك، در زندگي شخصيام بازهم تأثيرش را خواهد گذاشت. البته اين بار تأثيرات آن مثبت خواهد بود.
* از «زري» روز حسرت بگوييد، زري چگونه زني است؟
ـ زري ذاتاً آدم بدي نيست، اما شرايط بد زندگي او را به سويي كشانده كه حالا يك پخشكننده مواد مخدر است.
دلم براي زري ميسوزد، او گرفتار شرايط بد جامعه شده و گرنه دلش نميخواست اينگونه باشد.
* يعني اگر نسرين خسرواني هم دچار مشكلات در زندگياش شود حاضر به اين كار ميشود؟
ـ نه خدا نكند، من اگر دچار مشكلات شوم مقاومت ميكنم، آن قدر تا پيروز شوم.
* اما زري اين كار را نكرد.
ـ شايد او به هر دري زد، درها به رويش بسته بود و اين آخرين گزينهاش شد.
* كار فريده را چه جوري تحليل ميكنيد؟ هركسي تا مشكلي داشت بايد برود معتاد بشود؟
ـ فكر ميكنم هيچ كس دوست ندارد به اعتياد كشيده شود.
چون اعتياد به نوعي يك بيماري محسوب ميشود.
متأسفانه بعضي از جوانان ما در برخورد با مشكلات، سادهترين راه را انتخاب ميكنند و دوست ندارند مبارزه كنند.
* سادهترين راه چيست؟
ـ سادهترين راهي كه به سختترين راه منتهي ميشود، آنان به مواد مخدر پناه ميآورند تا به نوعي خود را فراموش كنند. اما غافل از اين كه مشكلاتي به مراتب بزرگتر در پيشرو دارند.
فريده ميخواهد به يك روشنايي چنگ بيندازد، اما برايش وجود ندارد. متأسفانه اغلب مردها احساسات قلبي يك زن را درك نميكنند!

* شما معتقد هستيد كه در سختيها بايد مبارزه كرد، خود شما در مسير زندگيتان سختي داشتيد كه منجر به مبارزه شود؟
ـ مگر ميشود در مسير زندگي كسي فراز و فرود نباشد؟ من در زندگيام شرايط سخت زياد داشتم، اما صبوري كردم و توكلم فقط به خدا بود.
* يعني با صبوري و توكل به خدا همه چيز حل ميشود؟
ـ نه ضمن اين كه صبوري ميكنيم و اميدمان به خداست، بايد تلاش كنيم تا مشكلات و موانع را از سر راه زندگيمان برداريم. من نتيجه صبوري و توكل به خدا را با تلاش خودم ديدم و امروز خدا را شكر ميگويم.
* ايده آل هنري تان چيست؟
ـ هميشه دوست داشتم باعث خوشحالي مردم شوم، هر چند گاهي با نقشهايي كه بازي كردم باعث اندوه آنان شدم.
* دوست داريد چه نقشي به شما پيشنهاد شود؟
ـ دوست دارم نقش يك كولي را بازي كنم، نميدانم چرا! فكر ميكنم آدمهاي زلال و خوبي هستند.
* بزرگترين آرزوي زندگيتان چيست؟
ـ سلامتي مردم و موفقيت آنان. همه جوانان خوشبخت باشند و احترام به پدر و مادر را فراموش نكنند. هميشه دعاي پدر و مادر را براي خودشان داشته باشند.
بركت دعاي مادرم هست كه باعث ميشود در كارم موفق شوم، از مادرم تشكر ميكنم، الهي قربانش بروم! (خنده)
* مادرتان را خيلي دوست داريد؟
ـ مگر ميشود كسي مادرش را دوست نداشته باشد؟
بيشترين هزينه زندگيام پول تلفن است چون بايد هميشه با مادرم در تماس باشم. ايشان در اصفهان هستند، خدا رحمت كند پدرم را و سايه مادرم را بالاي سرمان نگه دارد.
* چند فرزند داريد؟
ـ سه فرزند دارم، «نگين» كه در خارج از كشور در رشته مهندسي پزشكي مشغول تحصيل است. «ايمان» كه در ايران حقوق ميخواند و «ستاره» كه دبيرستانش تمام شده و حالا رفته پيش خواهرش تا دوره زبان را پشت سر بگذارد.
* بچهها به كارهاي هنري علاقه ندارند؟
ـ اتفاقاً هر سه نفرشان در مقطعي بازي هم كردند.
به نگين پيشنهادهاي خوبي در سينما شد، اما خودش قبول نكرد و ترجيح داد درس بخواند.
* چرا؟
ـ خودش فضاي كار هنري را دوست نداشت. ستاره زماني بازي كرد كه مدرسه نميرفت. ايمان باز هم پيشنهاد دارد اما او هم به درس اهميت بيشتري ميدهد.
* پس شما در كارهاي هنري منتقدان خوبي داريد؟
ـ اتفاقاً همين طور است، موقعي كه كاري از من پخش ميشود، ايرادهايم را تذكر ميدهند و گاهي سختگيري ميكنند و سرم غر ميزنند!
برايشان خيلي مهم است كه كارم خوب باشد.
* غير از هنر بازيگري، فعاليت ديگري در هنر نداريد؟
ـ گاهي براي دل خودم شعر ميگويم و نقاشي را هم دوست دارم.
* خيلي عالي است، حتماً يكي از شعرهايتان را براي آخر گفتگو بخوانيد. نمايشگاه نقاشي داشتيد؟
ـ چند سال پيش نمايشگاهي از كارهاي رئاليسم خودم را به نفع بچههاي خياباني برگزار كردم.
* نمايشگاه جديدي نداريد؟
ـ چند سالي در مورد سبكهاي ديگر نقاشي تحقيق و تجربه كردم و حالا درصدد آن هستم به زودي نمايشگاه جديدي از آثار كوبيسم خودم را به نفع بچههاي سرطاني برگزار كنم.
* اميدوارم موفق باشيد، تاكنون دغدغه فيلمسازي نداشتيد؟
ـ چرا، فيلمسازي را هم دوست دارم، اما تنها كار مستند را. فيلم مستندي در مورد امامزادهاي ساختم كه ميگويند از نوادگان حضرت علي(ع) است، البته در هندوستان!
* بازيگران معمولاً به ورزش و آمادگي جسماني خود اهميت ميدهند، شما ورزش هم ميكنيد؟
ـ شنا و كوه را خيلي دوست دارم. به تازگي تيروكمان را هم تجربه كردم و گاهي هم سواركاري ميكنم البته به اصرار دخترانم كه هردوشان از سواركاران خوب هستند. به خصوص نگين كه بارها قهرماني و نايب قهرماني مسابقات قهرماني كشور را كسب كرده است.
* قبل از اين كه به شعر آخر گفتگو برسيم. حرف خاص ديگري نداريد؟
ـ ميخواهم از آقاي «سيروس مقدم» و خانم «الهام غفوري» ـ همسرشان ـ و افشين سنگ چاب تشكر كنم. قبلاً هم تجربه همكاري با اين عزيزان را داشتهام، ولي روز حسرت تجربه خوب و تازهاي بود، اميدوارم از بازيام راضي بوده باشند.
* نوبتي هم باشد، نوبت يكي از شعرهاي شماست و پايان گفتگو.
ـ دوست داشتم، / سربرزانوي خدا ميگذاشتم/ او با مهرباني موهايم را نوازش ميكرد / از اندوه دلم ميگفتم / نميگذاشتم لرزش شانههايم را ببيند / آرام اشك ميريختم / كاش ميشد، / لحظهاي چون كودكي در آغوش خدا باشم / بالبانش بوسه برپيشانيام بگذارد / با دستانش اشكهايم را پاك كند / برايم از روزهاي زيبا بگويد / شبهايم را ستاره باران كند / نور اميد را در دلم روشن كند / خدايا ميشود سر برزانوي مهرباني تو بگذارم؟
* براي خانواده محترم شما آرزوي سلامتي و موفقيت ميكنم.
ـ من هم از شما بابت اين گفتگو ممنونم.
نگاهي به برنامه های مراسم افطار در صداو سيما
اين دهان بستي، دهاني باز شد
مجيد شجاعي
پيش درآمد
نيمه دوم زمستان 1367 و بهار 68 بود كه به عنوان سرباز آموزشي در پادگان 06 پاسداران تهران خدمت ميكردم. بهار آن سال مصادف بود با ماه مبارك رمضان. گروهان 200 و چند نفري ما اغلب از استان گيلان اعزام شده بودند و من از اين كه از خاك و ديارم دورافتاده بودم، سخت دلتنگي ميكردم.
يادش به خير، هر روز سحرگاه وقتي براي سحري برپا ميزدند، اول خودم را به باجههاي تلفن همگاني ميرساندم و با پول خورد به خانهمان در لاهيجان زنگ ميزدم تا مادرم براي سفره سحر بيدار شود! غروبها انگار دلم بيشتر ميگرفت، صداي استاد «محمدرضا شجريان» را خيلي دوست داشتم و خودم را به بلندگوي عقيدتي سياسي پادگان ميرساندم و گوشهاي مينشستم تا هم آواز مثنوي افشاري او را گوش كنم: «اين دهان بستي دهاني باز شد/ ...» و بعد هم آواي ربناي استاد را كه شوري روحاني به شنونده ميدهد.
در آن حال و هوا، صداي استاد چقدر به من آرامش ميداد، به خصوص روزهايي كه اذان انتهاي مناجات صداي شادروان رحيم مؤذنزاده اردبيلي بود. هنوز هم ماه مبارك رمضان را با اين سه اتفاق قشنگ و با شنيدن صداي استاد شجريان و شادروان مؤذنزاده دوست دارم.
با اين مقدمه كوتاه ميخواهم از استاد محمدرضا شجريان و زندهياد رحيم مؤذنزده اردبيلي بگويم:
اين دهان بستي دهاني باز شد

«مثنوي افشاري» از متعلقات دستگاه «شور» در موسيقي اصيل ايراني محسوب ميشود.
استاد «محمدرضا شجريان» اشعاري از مثنوي معنوي مولانا را انتخاب و به زيبايي تمام در مثنوي افشاري ميخواند. از ويژگيهاي اين دستگاه اين است كه حزن و اندوهي عارفانه در آن موج ميزند و شنونده را به سوي درد شيريني رهنمون ميسازد. گويي عزيزي در گوش شنونده چيزهايي براي زندگي بهتر ميگويد.
دستگاه شور متعلقاتي چون بيات ترك، ابوعطا، افشاري و دشتي را داراست كه هر كدام از آنها گوشههايي دارد. گستردگي موسيقي ايراني خيلي متنوع و زياد است.
و جالب اين كه اگر هر شعري در دستگاه مناسب آن خوانده شود، بدون شك به دل مينشيند.
انتخاب اشعار و دستگاه موسيقي يكي از مهمترين عناصر موفقيت يك آهنگساز و خواننده موسيقي ايراني محسوب ميشود.
اشعار مثنوي كه در وصف ماه رمضان است و رنگ و بوي نصيحت گونه و البته عارفانه دارد، در مثنوي افشاري به زيبايي مينشيند:
«اين دهان بستي دهاني باز شد
كو خورندهي لقمههاي راز شد
لب فروبند از طعام و از شراب
سوي خوان آسماني كن شتاب
گر تو اين انبان ز نان خالي كني
پر ز گوهرهاي اجلالي كني
طفل جان از شير شيطان باز كن
بعد از آنش با ملك انباز كن
چند خوردي چرب و شيرين از طعام
امتحان كن چند روزي با صيام
چند شبها خواب را گشتي اسير
يك شبي بيدار شو دولت بگير.»
مناجات استاد شجريان
قبل از اذان مغرب در روزهاي ماه مبارك رمضان، كه تمامي روزهداران منتظر اللهاكبر مؤذن هستند، مناجات «ربنا» مهمترين برنامهاي است كه شبكههاي راديويي و تلويزيوني هنگام مغرب پخش ميكنند.
انگار بدون مناجات ربنا، افطار براي روزهدار ايراني دلنشين نميشود.
خيلي از خوانندگان تلاش كردند تا مناجاتي ديگر بخوانند و جايگزين اين صدا شود، اما كسي نتوانست در حد و اندازههاي صداي استاد شجريان بخواند.
اين اتفاق زماني افتاد كه استاد به صدا و سيما اعتراض كرد كه چرا كارهايش را بدون اجازه و با جرح و تعديل پخش ميكنند؟ استاد تصنيف زيبايي دارد كه شعرش اين گونه است: «تنيده نام تو، در تار و پودم/ بود لبريز از عشقت وجودم/ ... » در فواصل ابيات گروه كر «ميهن... ميهن» ميگويند. اما كاري كه از صدا و سيما پخش ميشد بدون «ميهن» بود و تصنيف حماسي شكل يك كار عاشقانه به خود ميگرفت. استاد شجريان خيلي از اين برخوردها ناراحت شد. بعدها گفت صدا و سيما تنها اجازه دارد كارهايي را كه هنگام ماه مبارك رمضان پخش ميكند را به خاطر مردم عزيزمان پخش كند...
خلاصه اين كه همچنان از عملكرد صدا و سيما در خصوص موسيقي ايراني و آثار خودش خرسند نيست.
شايد بسياري از شما خوانندگان عزيز بدانيد كه استادشجريان يكي از قاريان برجسته قرآن كريم است و حتي در مردادماه سال 1356 به عنوان قاري برتر كشور انتخاب شد!
استاد از كودكي در دامان پرمهر پدر، آموختن قرآن را فراگرفت. خودش در اين باره ميگويد: «تمام وقت من از شش سالگي به خواندن قرآن با صداي خوش ميگذشت. در دوازده سالگي شهرهي خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبي و يا سياسي آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به دليل توانايي در تلاوت قرآن با صداي خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانشآموزان مدرسه و مردم بودم...»
استاد كه با پشتوانه قرآن وارد عرصههاي موسيقي شد، هم اكنون سالار و يگانه مرد آواز موسيقي ايراني است.
استادشجريان مناجات ربنا را در تيرماه سال 1358 خواند، البته نه براي پخش از راديو و تلويزيون! شايد اگر ميدانست چنين اتفاقي خواهد افتاد، آن را نيكوتر ميخواند.
خودش در اين باره ميگويد:
«من ربنا را براي پخش نخوانده بودم؛ براي درس خواندم و يكي دو نفر از خوانندگان، آن را فرا گرفتند و در استوديو ضبط كرديم. يك روز قبل از ماه رمضان نوار را دادم، بعد ديدم ربنا را با صداي خودم پخش كردند. تلفن زدم و گفتم چرا پخش كرديد؟ گفتند: تير از كمان در رفت! تيرماه سال 58 ربنا را خواندم. قبلاً ربنا را ذبيحي خوانده بود. گفتند حالا كه انقلاب شده، بهتر است برنامه ماه رمضان ما متناسب و همشأن انقلاب باشد. سه الي چهار ماه من كلاس درس گذاشتم، همه دعا را خواندم. ميرفتم داخل استوديو و ميخواندم. بعد به شاگردان ميگفتم: تو بخوان، و سپس صداي خودم را درميآوردم و صداي آنها را سر هم ميكردم تا نوار شد. خيلي كار كردم.»
در آن موقع مرحوم «حسين صبحدل» كه خودش هم از قاريان ممتاز بود، مسؤول برنامههاي مذهبي راديو بود.هماكنون نيز اذان معروف او از صدا و سيما پخش ميشود.
ربنا از سال 58 مهمان سفرههاي مردم روزهدار ايران است. ايرانيان روزهدار قريب به 30 سال است كه هنگام افطار صداي استاد را ميشنوند و تحت تأثير آن هستند.
يكي از شبكههاي تلويزيون در سال گذشته دست به اقدام جالبي زده بود، هنگامي كه ربنا پخش ميشد، ترجمه آن را نيز به صورت زيرنويس مينوشت و اين كار چقدر خوب بود.
البته امسال چنين اتفاقي را در تلويزيون شاهد نبودم! ربنا را استاد شجريان روي دستگاههاي قرآني اجرا كرد. اين قطعه از دستگاه «رست» يا «راست» آغاز ميشود و در پايان به دستگاه «عجم» (كه شبيه دستگاه ماهور است) مدلاسيون (توقف روي يك تن) ميشود.
استاد دراين قطعه ابتدا از روي نتهاي «سيبمل» و سپس «دو» اوج ميگيرد ودر همان فضا گردش ميكند. او تا نت «ميبمل» بالا ميرود. اجراي اين قطعه براي هر خوانندهاي مسير نيست. چرا كه جدا از توانايي در اجرا، اشراف استاد بر دستگاههاي قرآني، يكي از عوامل مهم موفقيت اين قطعه محسوب ميشود.
حتماً ميدانيد كه مناجات ربنا آياتي از قرآن كريم است.

"ربنا" با صداي استاد شجريان
ربناي اول، سوره آل عمران از سوره هاي مدني - آيه شماره 8
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ
بارالها ، دل هاي ما را به باطل ميل مده پس از آنكه به حق هدايت فرمودي ، و به ما از لطف خويش اجر كامل عطا فرما كه همانا تويي بخشنده بي عوض و منت .
ربناي دوم، سوره مومنون از سوره هاي مكي - آيه شماره 109
إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ
زيرا شماييد كه چون طايفه اي از بندگان صالح من روي به من آورده و عرض مي كردند بارالها ما به تو ايمان آورديم ، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهرباني فرما كه تو بهترين مهربانان هستي .
ربناي سوم، سوره كهف از سوره هاي مكي - آيه شماره 10
إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا
آنگاه كه آن جوانان كهف ( از بيم دشمن ) در غار كوه پنهان شدند از درگاه خدا مسئلت كردند بارالها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتي عطا فرما و بر ما وسيله رشد و هدايتي كامل مهيا ساز .
ربناي چهارم ، سوره بقره از سوره هاي مدني - آيه 250
وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
چون آنها در ميدان مبارزه جالوت و لشكريان او آمدند از خدا خواستند كه بار پروردگارا به ما صبر و استواري بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شكست كافران ياري فرما .
استاد شجریان در تیر ماه سال گذشته پس از نزدیک به 30 سال وقتی مادرش مرحوم شد این مناجات را بر مزار مادر در مشهد مقدس تلاوت کرد .
اللهاكبر بر اين مؤذن

اذان شادروان «رحيم مؤذنزاده اردبيلي» بدون ترديد بهترين اذاني است كه از صدا و سيما پخش ميشود.
طبق گفته «ودود مؤذنزاده» ـ خواننده موسيقي ايراني و آذري ـ اين اذان ابتدا توسط پدر بزرگش كريم مؤذنزاده در مسجد بازار تهران اقامه ميشده است. پس از آن عمويش رحيم مؤذنزاده آن را در همان مسجد ميخوانده است.
تا اين كه سال 1334 در استوديوي بزرگ شش در راديو ميدان ارگ (15 خرداد) اين اذان با صداي مرحوم رحيم مؤذنزاده ضبط شد.
زندهياد مؤذنزاده در اين باره گفته بود: «در يكي از روزها به مهندس محبي مسؤول استوديو گفتم كه ميخواهم به يادگار اذاني بگويم.
وي گفت كه بهتر است اين اذان را پس از افطار بخوانم، اما من دوست داشتم با دهان روزه اين اذان را بگويم كه در آواز بيات ترك و گوشه روحالارواح آن را اجرا كردم و عمل هماني است كه اكنون همگان آن را ميشنوند.»
بيات ترك از جمله دستگاههايي است كه بوي قديمي بودن و باستاني بودن از آن ميآيد، آوازي حماسي كه خيلي از بزرگان موسيقي ما در اين دستگاه آثار ماندگاري برجاي گذاشتهاند. تاكيدها و تحريرهاي شادروان مؤذنزاده در هنگام اجراي اين اذان، واقعاً استادانه و زيباست. خيليها تلاش كردند با دستمايه قرار دادن اين اذان چيزهايي به آن بيفزايند، اما نتوانستند.
ودود كه برادرزاده زنده ياد رحيم مؤذنزاده است، يكي از كساني بود كه عليرغم اشراف بر موسيقي نتوانست چيزي بر اين اذان بيفزايد.
بعيد به نظر ميرسد كه به اين زوديها استاد ديگري بتواند آثار زيباي ديگري جايگزين مناجات ربناي استاد شجريان و اذان استان مؤذنزاده بخواند كه اين همه مورد توجه مردم قرار بگيرد.
خوش به حال آن روزهداري كه هنگام افطار، ابتدا آواز استاد شجريان را در مثنوي افشاري ميشنود و بعد مناجات ربنا و در پايان با اذان استاد مؤذنزاده روزهاش را ميگشايد.
بيمهري صدا و سيما
نميدانم امسال چرا برنامهسازان و تهيهكنندگان صدا و سيما نسبت به اين سه اثر خيلي كم لطف شدهاند! با اين كه نيمي از ماه مبارك گذشته، من هنوز در هيچ شبكه راديويي و تلويزيوني نشنيدم كه استاد بخواند: «اين دهان بستي دهاني باز شد»! اكثر شبكههاي راديو و تلويزيون به جاي پخش اين قطعه قشنگ و گاه مناجات ربنا، ترجيح ميدهند مجريان حرفهاي تكراري بزنند! مردم هنگام افطار مجري ميخواهند چه كنند؟ چيزهايي پخش كنيد كه حس قشنگي در روزهداران ايجاد كند.
گاهي پرحرفي مجريان آن قدر زياد است كه تا مجري حرفش تمام شده و نشده صداي اللهاكبر ميآيد! چه اصراري به اين حرفها و شعرخواني اشتباه هست؟ مثلاً نوآوري مدنظر سازندگان برنامه است؟ اگر ما نوآوري از اين دست را نخواهيم بايد به چه كسي بگوييم؟ يكي ديگر از كارهاي قشنگ اين چند ساله صدا و سيما پخش اسماء خداوند توسط گروه «تواشيح اسماءالحسني» است كه خيلي زيباست، گاهي وسط پخش آن كار ناگهان وقت اذان ميرسد و آن قطعه ناقص ميماند! مگر عوامل پخش مدت قطعات را نميدانند كه اين قدر پخش بدي دارند؟
خلاصه اين كه برنامههاي برنامهسازان صدا و سيما در هنگام افطار، نسبت به سالهاي قبل به شدت افت كرده است.
نميدانم، شايد نوآوريهاي بدون تفكر و منطق گريبانگير برنامههاي مذهبي صدا و سيما هم شده است. البته اگر بتوان حرف زدنهاي مجريان را نوآوري در برنامهسازي خواند.