تبليغاتX
گلبانگ هنر - یانگوم در تهران
سینما - تلویزیون - موسیقی - ترانه و...

طنز هنري

گفتگو با «يانگوم بزرگ» در تهران!

ما افتخار مي‌كنيم يه داماد ايراني داشته باشيم!

 

 

 

 

مجيد شجاعي

 

اگه دخترم نتونه تو كنكور قبول بشه...

مي‌خوام بالاي شهر تهران يه مطب بزنم!

 

 

از يكي از دوستام كه تو فرودگاه كار مي‌كنه شنيدم كه «يانگوم بزرگ»، «افسر مين‌جان‌گو» و دخترشون اومدن ايران تا همين جا زندگي كنن.

دوستم گفت، يانگوم با وسايل زندگي تو ميدون آزادي منتظره تا افسر مين‌جان گو و دخترش برگردن. قبل از اين كه همه نشريات زرد، آبي و قرمز و ... برن سراغش رفتم باهاش مصاحبه كردم.

حرفاي جالبي زد كه از زندگي در قصر، آينده خودش و شوهر و دخترش تو ايران و ...

مصاحبه منو با يانگوم بخونين كه فكر كنم به درد يه بار خوندن مي‌خوره.

*خانوم يانگوم، به به چه عجب فرمودي، شما كجا تهران كجا؟

ـ شنيدم تو ايران كلي طرفدار داريم، واسه همين بعد از مرگ امپراتور كه ملكه اجازه داد بريم تو قصر، ازش اجازه گرفتم تا بيرون از قصر طبابت كنم.

*قسمت آخر سريال رو ديدم، بعد تو و افسر «مين‌جان گو» و دخترتون از قصر زدين بيرون.

ـ آره به قول شما زديم بيرون، اما بعدش نشستيم با خودمون خلوت كرديم. كلي حرف زديم و به يه نتايجي رسيديم.

*چه نتايجي؟

ـ به مين جان گو گفتم بهتره از زير سلطه امپراتوري خارج بشيم!

*برا چي؟

ـ آخه كارشون سر و سامون نداره، يهو ديدي بازم بر منو خونواده‌ام خشم گرفتن و بازم زندوني شديم. تو سرزميني كه امپراتورش نتونه حرفش رو به ديگرون بزنه و كسي براش تره خورد نمي‌كنه، ما كه عددي نيستيم.

*يعني كسي به امپراتور اهميتي نمي‌داد؟

ـ انگاري سريال رو نديدي، يادت نيست وقتي امپراتور به من لقب «يانگوم بزرگ» رو داد، وزيراش چي كارش مي‌كردن؟

اون بيچاره از ترس جون خودش منو فراري داد تا اول  از همه خودش درامون بمونه.

تو كشوري كه امپراتورش از ديگرون مي‌ترسه، من كه يه پزشك‌يار هستم بايد مواظب خودم و خونواده‌ام باشم يا نه؟

*حالا چي شد كه ايران رو انتخاب كردي؟

ـ شنيدم تو كشور شما كلي طرفدار داريم واسه همين تصميم گرفتم ايران رو برا زندگي انتخاب كنيم.

اين جا آينده خوبي واسه همه‌مون هست به خصوص دخترم كه فردا مي‌تونه رشته پزشكي رو تو يكي از دانشگاه‌هاي ايران بخونه.

*مي‌دونين اين جا وارد شدن تو دانشگاه خيلي سخته، تا حالا اسمي از كنكور شنيدي؟

آره مي‌دونم، اگه دخترم تو دانشگاه سراسري قبول نشه، اميدوارم بتونه بره دانشگاه آزاد.

*اگه اونم قبول نشه چي؟

ـ حتماً قبول مي‌شه. انگاري يادت رفته كه دختر كيه، من يانگوم بزرگم، اگه دخترم نتونه تو كنكور قبول بشه كه از خونه بيرونش مي‌كنم! چارتا كتاب خوندن كاري داره؟ خودم تو دوره دانشجويي

 

 

 

در دانشكده پزشكي قصر، كلي كتاباي سخت سخت خوندم. اونم با اون خط سختي كه ما داريم، خط كره‌اي خيلي سخته، فارسي خيلي راحته.

* شما چه جوري زبون مارو ياد گرفتين؟

ـ سه تايي رفتيم يه دوره يه ماهه آموزشگاه زبان تو سئول و فارسي‌رو به صورت تهراني ياد گرفتيم!

* يعني چي به صورت تهراني؟

ـ يعني به فارسي امروزي، گويشي كه جووناي تهراني حرف مي‌زنن!

* حالا چرا اين جوري؟

ـ آخه استادمون يه جوون تهراني بود و ما مث اون ياد گرفتيم.

* مثلاً چه چيزايي ياد گرفتين؟

ـ مثلاً براي گفتن اين كه: ما با دوستان مي‌خوايم بريم سينما، اما طوري كه خونواده‌ها ندونن اين جوري مي‌تونيم بگيم! منو با يه سري از اراذل بچه محل پاپا مامان رودودره مي‌كنيم و يه تريپ مي‌ريم سينما!

* خانوم يانگوم بزرگ، شما ديگه خيلي بچه تهروني شدي.

ـ ما اينيم ديگه، كارمون خيلي اي ول داره!

* واقعاً اي ول، ممكنه بگين كه خود شما و افسر مين‌جان‌گو مي‌خواين اين‌جا چي كار كنين؟

ـ من كه برنامه دارم بالاي شهر يه مطب بزنم و كار پزشكي‌رو دنبال كنم!

* يعني مي‌خواين تو تهران مطب بزنين؟

ـ بله، شايدم يه بيمارستان، بيمارستاني به نام يانگوم بزرگ!

* اگه به شما مجوز ندن؟

ـ من سخت‌ترين مراحل پزشكي‌رو تو قصر پشت‌سر گذاشتم چرا مجوز ندن؟ اصلاً كي مي‌خواد مجوز نده؟

* پزشكان ما، نظام پزشكي، كسايي كه مجوز مطب صادر مي‌كنن.

ـ مگه اونا سريال جواهري در قصررو نديدن؟ اگه ديده باشن مي‌دونن من چقدر ماهرم.

* حالا فرض كنيم مجوز ندادن، چي كار مي‌كني؟

ـ اون موقع مجبورم يه رستوران بزنم! اگه يادت باشه من يه زماني بانوي آشپزخانه بودم و آشپزي‌ام حرف نداره. خيلي راحت كلي مشتري پيدا مي‌كنم و به قول ضرب‌المثل شما، نون‌مون تو روغن مي‌شه!

* افسر مين‌جان‌گو چي‌كار مي‌كنه؟

ـ كار آزاد!

* كار آزاد ديگه چيه؟

ـ شنيدم وقتي تو ايران كسي بي‌كاره و اصلاً معلوم نيست چي‌كاره هست به شغلش مي‌گن «شغل آزاد»! خب افسر مين‌جان‌گو هم شغل آزاد داره!

* يعني دوست نداري اونم مث تو مشغول باشه؟

ـ خيلي سؤال مي‌پرسي آقا، نمي‌خواستم بگم اول اين كه اون بايد به دخترمون برسه و مواظبش باشه، من گرفتار مطب هستم. بعد شوهرم كاراي صادرات و واردات‌رو خيلي دوست داره و دلش مي‌خواد اين كاررو بكنه.

* صادرات و واردات چي؟

ـ از كره «عَشَقِه» وارد كنه و پخش كنه تو كشورتون. با توجه به خاصيت عشقه كلي طرفدار داره، تو سريال كه ديدي ما واسه هر مرضي عشقه‌رو تجويز مي‌كرديم، حتماً فروش خوبي داره.

* ممكنه بگي حالا اونا كجا هستن و چرا تنهايي؟

ـ مين‌جان‌گو با دخترم رفتن يه خونه اجاره‌اي پيدا كنن.

* تو چرا نرفتي؟

ـ مگه نمي‌بيني، مواظب وسايل زندگي‌مون هستم.

* كي رفته؟

ـ چند روزي مي‌شه، باهاش تماس گرفتم مي‌گه خيلي سخته، خونه پيدا نمي‌شه.

* چقدر پول دارين؟

ـ به پول شما 20 ميليون تومن، هر چي سكه از امپراتور و ملكه گرفته بوديم فروختيم. ما يه خونه بزرگ مي‌خوايم با حياط و درخت و... اما مي‌گن با اين پول خونه‌هاي 60ـ50 متري مي‌شه اجاره كرد! تو اين خونه‌هاي كوچولو زندگي كردن سخته، بيچاره دخترم چه گناهي كرده؟ اون داره كم‌كم بزرگ مي‌شه، يه اتاق برا خودش مي‌خواد.

* اگر دخترتون بخواد تو ايران عروسي كنه شما قبول مي‌كنين؟

ـ از خدامونه، ما افتخار مي‌كنيم يه دوماد ايراني داشته باشيم. اما حتماً بايد تحصيل‌كرده باشه، از حالا بگم تا خيالم راحت باشه. در ضمن فكر نكنه كلفت گرفته و دخترم‌رو ببره تو خونه باباش و اون جا هي ازش كار بكشه، ظرف بشوره و لباس بشوره و پخت و پز كنه.

تازه خونواده شوهرش بايد بهش احترام بذارن، به‌خصوص مادرشوهرش و اون خواهرشوهراي افاده‌اي‌اش...

* يانگوم بزرگ، اين قدر جوّگير نشو هنوز كه طوري نشده.

ـ (يانگوم بزرگ به خودش مي‌آيد) واي فكر كردم دخترم تو لباس عروسيه.

* اگه كارگردانان سينما و تلويزيون بخوان كه بازم بازيگري كني قبول مي‌كني؟

ـ شوهرم ديگه اجازه نمي‌ده من بازي كنم!

* چرا، هر دوتاتون بازيگراي خوبي هستين؟

ـ آخه شنيديم اكثر زن و شوهراي هنرمند اين جا با هم اختلاف دارن واسه همين ما نمي‌خوايم با هم دعوامون بشه!

* اين جوري‌هام نيست، خيلي‌ها دارن در صلح و آرامش با هم زندگي مي‌كنن.

ـ ما هم شنيديم بعضي‌هاشون، نگفتم همه‌شون.

* حالا اگه افسر مين‌جان‌گو نتونست خونه‌اي پيدا كنه چي‌كار مي‌كنين؟

ـ شايد يه مدتي تو پاركاي تهران زندگي كرديم و از ملكه تقاضاي پول بكنيم يا مين‌جان‌گو بره قصر و برگرده و يه مقدار ديگه پول بياره.

البته تو روزنامه‌هاتون خوندم كه قراره خونه‌ها ارزون بشه، شايد قدري بمونيم تا وقتي خونه‌ها ارزون شد، بعد خونه اجاره كرديم.

* نه، نه يانگوم بزرگ، بهتره منتظر ارزون شدن خونه‌ها نباشين و از ملكه بخواين براتون پول بفرسته!

ـ مگه ارزون شدن خونه‌ها خيلي طول مي‌كشه؟

* نمي‌دونم، ولي بهتره بي‌خيال ارزون شدن خونه‌ها بشي! مي‌خواي تا پيدا كردن خونه سه نفرتون بياين خونه ما زندگي كنين خونواده‌ام خوشحال مي‌شن به شما كمك كنن چون دوست‌تون دارن و تموم قسمت‌هاي سريال‌رو ديدن؟

ـ نه مزاحم نمي‌شيم، مردم اين‌جا خيلي مهربونن، نمي‌دونستيم اين‌قدر طرفدار داريم. يه سري از   آقايون  ازم شماره موبايلم‌رو گرفتن تا اگه كاري داشتم بهشون خبر بدم.

* اونا بايد شماره مي‌دادن تا تو بهشون زنگ بزني نه اين‌كه تو شماره‌ات‌رو بدي!

ـ (يانگوم متعجب) آره راست مي‌گي اما اونا شماره گرفتن، شايد حواس‌شون نبود.

* اي كاش افسر مين‌جان‌گو و دخترتون هم بودن تا با اونا هم مصاحبه مي‌كردم.

ـ حالا وقتي خونه‌ها ارزون شد و خونه خوبي اجاره كرديم با خونواده بياين خونه‌مون تا يه مصاحبه مفصل داشته باشيم.

وقتي از يانگوم بزرگ خداحافظي كردم با خودم گفتم نكنه يانگوم با اون هوش و ذكاوتش فهميده كه واقعاً خونه‌ها ارزون مي‌شه و ما بي‌خبريم؟ اگه اين جوري بشه كه خيلي خوبه...

بعد از اين اگه مريض شديم، نگراني نداره مي‌ريم به مطب دكتر يانگوم بزرگ.

اميدوارم خونواده يانگوم بتونن زودتر يه خونه اجاره‌اي تو تهران پيدا كنن.

 

 وقتی این مطلب تو مجله جوانان چاپ شد یه سری از خوانندگان  با اشتیاق و خیلی جدی زنگ زدن و گفتن آدرس مطب یانگوم تو تهران کجاست ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 20:22  توسط مجید شجاعی  |