تبليغاتX
گلبانگ هنر - ابوالفضل جلیلی
سینما - تلویزیون - موسیقی - ترانه و...

سلام

 

يه مطلب در مورد جشنواره فيلم فجر نوشته بودم كه گذاشتم تو وبلاگ . اما بعد از اون ديگه وبلاگم باز نشد تا اين كه مجبور شدم اون مطلب رو حذف كنم !

انگاري انتقاد كردن از جشنواره زياد به  صلاح وبلاگم نيست . در هر صورت حالا كه مطلب رو حذف كردم ديدم همه چي به حالت عادي خودش برگشته . ما هم به همين راضي هستيم ...

اما برا خالي نبودن اين جا گفتگوي " ابوالفضل جليلي   "رو مي ذارم . كارگردان تواناي سينماي ايران كه خيلي دل پري از متوليان هنري كشور داره ...

 

 

 گفتگو با «ابوالفضل جليلي» كارگردان سينماي ايران:

 

من بي‌سوادترين كارگردان جهان هستم!

 

مريم احمدي

 

 

 

«ابوالفضل جليلي» متولد سال 1336 در ساوه است. فارغ‌التحصيل رشته كارگرداني و بازيگري از دانشكده هنرهاي دراماتيك كه فعاليت‌هاي هنري خود را به ساخت فيلم‌هاي كوتاه آغاز كرد.

جليلي فيلمساز خاصي است، شايد بتوان او را به نوعي ركورددار سينماي ايران تصور كرد! زيرا فيلم‌هاي او هيچ‌گاه رنگ پرده اكران سينماهاي كشور را نمي‌بينند!

«گل يا پوچ» فيلمي كه جليلي در سال 84 ساخته بود، تا مرز اكران عمومي پيش رفت  اما در آخرين لحظات، سرنوشتي بهتر از آثار ديگر او پيدا نكرد.

شبكه دوم سيما چند سال پيش، پس از يك گفتگوي مفصل با او ـ اكبر نبوي با جليلي گفتگو كرد ـ فيلم‌هايش را طي چند شب پخش كرد.

«حافظ» يكي از آخرين ساخته‌هاي جليلي است كه هنگام توليد، اتفاقات مختلفي برايش رقم خورد.

مثلاً پس از يك ماه از اتمام فيلمبرداري به علت عدم حمايت دستگاه‌هاي متولي، نگاتيو فيلم ظاهر نشده بود. اما عاقبت صدا و سيما بدون چشم‌داشتي فيلم‌ها را ظاهر كردند.

جليلي در همان موقع گفته بود: «در حالي كه همه ساله تعداد بي‌شماري فيلم بي‌ارزش و مبتذل با صرف بودجه‌هاي كلان در سينماي ايران توليد و ساخته مي‌شود، از فيلم حافظ حمايتي نمي‌شود.

مسؤولان ترجيح مي‌دهند به فيلم‌هايي كمك كنند كه سودآوري داشته باشد.

اين همه به فيلم‌هاي فرهنگي و غيرفرهنگي كمك مي‌كنند و شركت‌ها و موسسات دولتي و خصوصي اسپانسر اين فيلم‌ها مي‌شوند اما براي من، ارشاد نه تنها وام نداد، حتي حاضر نشد نگاتيو آزاد هم بدهد، فقط فارابي كمك كرد و نگاتيو را با  نرخ آزاد به من داد، آن هم بعد از اين كه توبه نامه نوشتم  و كلي منت كشيدم...»

حافظ، جايزه ويژه هيأت داوران جشنواره «رم» را دريافت كرد و به عنوان تنها نماينده سينماي ايران در جشنواره «رتردام» هلند هم حضور داشت.

نمايش فيلم در هلند، بازتاب‌هاي خوبي داشت.

حافظ بازگو كننده زندگي يك حافظ قرآن است كه با الهام از زندگي خواجه حافظ شيرازي ساخته شد. و خانم «كميكو‌آسو» بازيگر معروف ژاپني نيز در آن به ايفاي نقش پرداخت.

جليلي حاضر نشد حافظ را براي شركت در جشنواره فيلم فجر ارائه كند و به جاي آن اين يادداشت را نوشت و در اختيار خبرگزاري‌ها قرار داد:»

شكي نيست، كه جشنواره فيلم فجر، بزرگترين جشن فرهنگي هنري انقلاب اسلامي ايران و سمبل تمام آرمانهاي بلند آن است و وظيفه هر هنرمند متعهد كه در برگزاري هرچه باشكوهتر آن تلاش كند، ليكن از آنجا كه بنده با تجربة بيش از ده فيلم كه طي سالهاي گذشته تاكنون به اين جشنواره ارائه نموده و كليه فيلم‌ها جهت شركت در بخش مسابقه از جانب هيأت محترم انتخاب و بعضاً از سوي مديران  اين فستيوال، لايق حضور در اين جشن نبوده و جواب رد دريافت كرده‌ام، «كرده‌اند»!

اين بار كه به لطف خداوند بزرگ توانستم دوازدهمين فيلم سينمايي‌ام را به نام «حافظ» با تمام رنج‌هايي كه در پي داشت، به سلامت به پايان رسانم، علي‌رغم عشق و علاقه دروني‌ام به اين جشنواره كه بازتاب مثبت آن را در عرصه‌هاي بين‌المللي بارها و بارها شاهد بوده‌ام، تصميم گرفتم كه اين بار خودم فيلم را رد كنم و به جشنواره ارائه نكنم چرا كه حالا ديگر ايمان آورده‌ام كه اشكال از من است.

وي در پايان اظهار اميدواري كرده است كه بتواند در آينده فيلمي در خور شركت و حضور در اين جشنواره بسازد و آورده است: «اميدوارم هيات محترم انتخاب فيلم و مديريت محترم آن، عذر مرا از عدم حضور بپذيرند.»

اما با اين وجود در يكي از روزهاي جشنواره، او را در سينما صحرا ديدم، خانم احمدي هم قبل از اين كه ديگران او را احاطه كنند، سراغش رفت و گفتگويي هرچند كوتاه با وي انجام داد.

ابوالفضل جليلي كارگردان بزرگي در دنياست و بيشتر از ايران در دنيا او را مي‌شناسند. اميدوارم اين گفتگو مورد توجه‌تان قرار گيرد.

 

 

مجيد شجاعي

 

 

فيلم‌شناسي ابوالفضل جليلي:

حافظ (1385) /گل يا پوچ (1384)/ابجد (1381)/دلبران (1379)/قصه‌هاي كيش (اپيزود دوم، سفارش) (1377)/دان (1376)/يك داستان واقعي (1374)

دت يعني دختر (1372)/رقص خاك (1370)/گال (1365)/بهار (1364)/

ميلاد) 1363) .

 

 

 

*‌ آقاي جليلي چه شد سراغ «حافظ» رفتيد؟

** چيزي كه براي خوانندگان شما جالب است بگويم اين است كه واقعاً حافظ را بخوانند و باهاش صفا كنند. لايه‌هاي پُررمز و راز زيادي در اين كتاب است. البته من حافظ‌شناس نيستم، اما با ساختن اين فيلم من خيلي چيزها ياد گرفتم؛ معرفت، انسانيت، گذشت و ...

من رفتم حافظ را بسازم اما حافظ من را ساخت!

*‌ خودتان كه به فيلم حافظ نگاه مي‌كنيد، از آن راضي هستيد؟

** فيلم حافظ آن چنان فيلم خوبي نيست اما به يمن بركت حافظ طوري شده بود كه از بچه‌هاي ضدانقلاب گرفته تا پناهنده سياسي و حزب‌اللهي و ملي‌گرا و همه گروههاي سياسي را دور هم جمع كرد. آنهايي كه فيلم را ديدند به من گفتند اولين باري است يك فيلم به اينجا آمده و راجع به مسائل سياسي نيست و در مورد عشق و عرفان صحبت مي‌كند و اين جالب است.

گفتم مهمتر از اينها شما هستيد كه توانسته شما را گرد هم جمع كند و باهم دعوا نمي‌كنيد.

*‌ بازتاب فيلم در هلند چگونه بود؟

**‌ خيلي خوب بود، البته به حساب فيلم نگذاريد بلكه به حساب روح حافظ بگذاريد!

اين واقعيتي است؛ يعني من وقتي تصميم گرفتم اين فيلم را بسازم هميشه اضطراب داشتم كه مبادا خراب شود. به همين خاطر لحظه به لحظه با حافظ فال مي‌گرفتم كه ساخت اين فيلم درست است يا نه، خوب است يا خوب نيست. حافظ هم هميشه مي‌گفت، درست نيست و همين من را كلافه كرده بود و بهش مي‌گفتم من دو سال است دارم براي تو كار مي‌كنم. من عمله تو هم كه باشم تو بايد دستمزدي به من بدهي! البته هيچ وقت نداد! اما بازتابش خيلي خوب بود و خودم باور نمي‌كردم. من آدمهاي كشورهاي مختلف را مي‌شناسم به همين خاطر فكر نمي‌كردم اين فيلم در كشور هلند مورد توجه قرار گيرد و از آن استقبال شود ولي، با استقبال خوبي مواجه شد. خانمي كه فيلم را ديده بود، آمد وسط سالن جمله جالبي گفت. او گفت: «آقاي جليلي پلان‌هاي تو يك رمز و رازي داشت كه آدم دلش مي‌خواست برود توش و بفهمد كه چه اتفاقي مي‌افتد.» من هم به او گفتم: «اين دقيقاً آن روح حافظ است كه در زمان ساخت به من نداد اما بعدش داد.»

*فيلم‌هاي جشنواره فجر را دنبال كرديد؟

**هيچ فيلمي را نديدم، باور كنيد من چه جشنواره‌اي كه در اين جا برگزار مي‌شود و چه در جشنواره‌هاي خارجي كه مي‌روم اصلاً نمي‌روم فيلم ببينم! نمي‌دانم سينما چيست، به همين دليل در وادي كلاسيك من بي‌سوادترين كارگردان جهان هستم!

*چرا در جشنواره‌هاي داخلي شركت نمي‌كنيد؟

**زماني كه خدا من را آفريد و مي‌خواست از آسمان من را پايين بفرستد، در گوشم گفت كه همه اين كائنات را من براي تو آفريدم، هر جا كه دوست داري برو. من هم چون تنبل بودم، سريع‌ترين راه و كوتاهترين فاصله را گرفتم و آمدم تو ايران. حالا در ايران من را قبول نمي‌كنند. البته اين مساله برايم مهم نيست و مشكلي نيست، من مي‌روم جاهاي ديگر!

در ضمن جالب است بدانيد كه من چون احترام فوق‌العاده‌ زيادي براي خبرنگاران قايلم و چون شغل خبرنگاري يعني رفتن درون آتش است، به همين خاطر نذر كردم اولين نمايش فيلم حافظ در ايران را فقط براي خبرنگاران و خانواده‌هاي آنها بگذارم و هيچ كس غير از آنها حق ندارند بيايند فيلم را ببينند. حتي وزير و وكيل و ...

*نقش دولت را در سينماي ما چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

**هيچي، هيچي...

*چه انتظاري مي‌شود از آنان داشت؟

**هيچي، هيچي. واقعاً مي‌گويم هيچ نقشي ندارند!

پس از آن جليلي معذرت خواست و رفت تا با دوستاني كه در سينما صحرا گرد او حلقه زده بودند، خوش و بش كند. چندين خبرنگار ديگر هم مي‌خواستند از او سؤالاتي بپرسند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:58  توسط مجید شجاعی  |