|
سینما - تلویزیون - موسیقی - ترانه و...
|
نقد و بررسی طنز سریال" مرد هزار چهره" به کارگردانی " مهران مدیری "
بد آموزی در سریال مرد هزار چهره !
مجيد شجاعي

اولین اشتباه "مهران مدیری " در سریال " مرد هزار چهره " این بود که " مسعود شست چی " در این مجموعه هزار چهره نداشته و مدیری به منظور ساختن پرونده ای قطور تر برای این نگونبخت عنوان سریال را مرد هزار چهره انتخاب کرده است . با یک حساب سر انگشتی هم می شود فهمید شست چی چند چهره بیش نداشت .
آ... آ ... یکی دکتر " سپهر جندقی " ، یکی سرهنگ " غفاری " و ایضا یکی هم استاد " طوفان " . با این باور که در سکانس پایانی شست چی خودش را جای مهران مدیری هم جا بزند این که می شود چهار چهره ! نهصد و نود و شش چهره دیگر را کارگردان از کجا آورده است ؟ این نمی تواند باشد مگر با دسیسه و برنامه ریزی مدیری و نویسندگان این مجموعه که خواستند برای مسعود پا پوش درست کنند !
یکی از نکات برجسته فیلم زمانی است که مسعود شست چی حتی برای رفتن – روم به دیوار – دستشویی هم مرخصی ساعتی می گرفته ، چرا در روز دادگاه قاضی پرونده به این مهم توجه نکرده است که مسعود با این پاکی نمی توانسته کلاهبردار باشد ؟
البته بسیار مبرهن است که "ساعد هدایتی " – قاضی دادگاه – از دوستان نزدیک مدیری می باشد و در سریال های قبلی این کارگردان هم حضور داشته و از قبل مدیری به او یاد داده تا با چه ترفندی مسعود را گرفتارقانون کند تا عاقبت راهی زندان شود !
هنگامی که مسعود به منزل" قزاقه مندیان " ( علیرضا خمسه ) می رود چرا این همه اسب از خانه خارج می شد ؟ وقتی صاحب خانه ها به داشتن یک بچه اضافی گیر می دهند چگونه می شود در خانه ای چند اسب رفت و آمد کند ؟ تازه در اتاق ها مار و تمساح هم باشد ؟

البته می دانیم که تمساح را الکی گفته است چون اگر تمساح بود به ما نشان می داد اما ما تنها در اتاقی را دیدیم . وقتی تمساح آن جوانک را می خورد کارگردان با ایجاد صدای پلنگ یا شیر – نمی دانم چه بود اما صدای تمساح نبود – در کمال نامردی سرمان کلاه گذاشت . مگر تمساح هنگام خوردن آدم این همه قرچ قوروچ می کند ؟
یکی از سکانس هایی که واقعا بد آموزی داشت هنگامی بود که " شقایق دهقان " وقتی سرهنگ غفاری به خانه شان می رفت ، مانند آب خوردن آجرمی شکست ! با توجه به گرانی آجر در بازار مصالح ساختمانی بهتر نبود کارگردان آن یک فرغون آجر را نمی شکست و در عوض می داد به یک بنده خدایی تا خانه و کاشانه ای برای خود بسازد؟ همین حرکت زشت شقایق دهقان باعث گران تر شدن آجر در بازار مصالح ساختمانی شده است !
تازه این که طوری نیست ، بسیاری از خانم ها و تازه عروس ها به منظور مقابله با شوهر و مادر شوهر و ایضا خواهر شوهر خود به باشگاه های ورزش های رزمی هجوم بردند ! در آینده چه کسی پاسخگوی دست و پای شکسته شوهران نگونبخت خواهد بود؟
یکی دیگراز بد آموزی های سریال این بود که هر جا مسعود شست چی می رفت می خواستند به زور دامادش کنند ، چرا ؟ مگر قحطی شوهر بود ؟ مگر مسعود در شیراز نامزد نداشت ؟ چرا مدیری او را مجبور کرد با دختر قزاقه مندیان پای سفره عقد بنشیند ؟ آیا کسی به فکر آبروی آن دختر بیچاره شهرستانی بود؟ ای ... عالم بر سرت شست چی که دل " سحر " ( فرانک جنیدی ) را خون کردی . نباید زیر بار حرف های کارگردان می رفتی، مگر هر چیز که او گفت باید مي پذیرفتی ؟
البته من می دانم بعد از پایان دادگاه ، سحر به همراه پدرش به سمت تو آمدند و نامزد گرامی گردنت را شکست ولی مدیری این صحنه زیبا را از سریال حذف کرد !
در قسمت هایی که مسعود خود را جای استاد طوفان جا زد ای کاش به جای خواندن آن شعر بی محتوا در مورد پوتین سربازان ، شعر زیبا و معروف : " یه توپ دارم قل قلیه / سرخ و سفید و آبیه /..." را می خواند . چرا که با توجه به وجنات دیگر شعرا آنان نمی دانستند این شعر یکی از اشعار برجسته حافظ تهرانی از شعرای بنام قرن سیزدهم است ! خواندن این شعر زیبا چند حسن داشت که اولین آن این بود که نمایان می شد بعضی از شعرا هنوز این شعر و شاعرش را نمی شناسند .
با توجه به آن شعر ضعیف استاد طوفان ، این روز ها هر کسی خود را شاعر می داند به خصوص خانم هایی که برای خرید از این قبیل لیست ها به آقایان شان می دهند : " دو کیلو سبزی با گیشنیز و جعفری تازه ، آناناس بزرگ و رسیده چند تا ، کیوی ، نه سفت است ، سیب فقط قرمز ، پرتقال خربزه ای با جعبه و خرت و پرتی که خودت می دانی زودتر که مهمان می آید " !
مهران مدیری یک شانس آورد ، اگر در زمان فردوسی بزرگ این سریال را می ساخت حکیم توس حتما رستم دستان را سراغ او می فرستاد تا با گرز گرانش یک کم مشتمال به آقای مدیری بدهد .
در یک جمع بندی باید سریال مرد هزار چهره را یک سریال با بد آموزی های خاص خود دانست . مجموعه ای که نگهداری حیوانات در خانه را ترویج می کند ، به دختران می آموزد با اسلحه به دنبال شوهر باشند ، باعث گرانی مصالح ساختمانی در بازار شده ،هر کسی تا می بیند زورش به کسی نمی رسد یک لیوان چای روی پایش می ریزد و مامان مامان می کند و...
حالا هم کسی خبری از مسعود شست چی ندارد ، آیا او دوباره به زندان افتاده ؟ آیا جایی مراسم ازدواج مجدد اوبرگزار می شود ؟ یا شاید هم خود را به شکل یک خبرنگار در آورده و به مطبوعات کشور نفوذ کرده است ؟ مسعود شست چی کجایی ؟!